شهره(قلو کوچیکه): اگر مشکل بزرگی داشتی نگو خدایا یک مشکل بزرگ دارم بگو رهی مشکل و من خدای بزرگ دارم هاله(قلو بزرگه+.):همیشه واسه گلی گلدون باش که اگه به آسمون رسید یادش باشه ریشه اش در کجاست فریماه: خاطره:هیچی خانوم انشا ا.. چند سال دیگه باز هم در ارتباط باشیم اگه بشه که بیائیم خونتون امروز در سایت های مختلف جستجو می کردم شاید که مطلبی در خصوص مولا و ارزش های او بیابم....به سایت مهدویت بر خوردم مطلبش به نظرم زیبا آمد و ترجیح دادم بدون دست بردن در آن عیناْ مطلب را در این پست گنجاندم امیدوارم از خواندنش لذت ببرید. دربارهی چیستی زیبایی، سخنها بسیار رانده شده است. برخی زیبایی را تناسب و همآهنگی اجزا با كل و همآهنگی اجزا با یكدیگر و عدّهای آن را به سودمندی یا توانایی یا لذّت و یا عشق تعریف كردهاند. افلاطون در مجموعهی آثار خود، گفتوگوی سقراط با هیپیاس را بیان میكند و در این رساله به بررسی تعاریف گوناگون زیبایی میپردازد. آنگاه سقراط از هیپیاس، سوفیست و حقوقدان معروف آن روزگار، دربارهی چیستی زیبایی پرسش میكند و او تعاریف گوناگون مذكور در سطور بالا را بیان نموده و سقراط تكتك آنها را نقد میكند. به هر حال، تعریف این حقیقت بسیار دشوار است؛ امّا بیشك، زیبایی یك كیفیت نگارین نمادی است كه از سه ویژگی برخوردار است و موجب انبساط روح و روان آدمی میگردد. اولاً ملازم با لذّت است و اصولاً انبساط روانی، همان لذّت است؛ ثانیاً ملازم با مطلوبیت است، یعنی چیز زیبا برای شخص مُدرِك، مطلوبیت و ارزش مینماید؛ ثالثاً شگفتانگیزی و تعجبآور بودن را به ارمغان میآورد. -------------------------------------------------------------------------------- سلامی چو رنگ سبز زندگی! به شما دوستان به آنانیکه در محضر خدای مهربان با سرسبزی هر چه تمامتر عمرتان را به نیکی سپری میکنید. امروز میخوام با هم سری به لسان الغیب حافظ شیراز بزنیم... بسم الله الرحمن الرحیم صلوات بر محمد و خاندان پاکش ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم رهرو منزل عشقیم ز سر حد عدم تا به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم سبزه ی خط تو دیدم و زبستان بهشت با چنین گنج که شد خازن او روح امین به گدایی به در خانه ی شاه آمده ایم لنگر حکم تو ای کشتی توفیق کجاست که در این بحر کرم غرق گناه آمده ایم آبرو می رود ای ابر خطاپوش ببار که به دیوان عمل نامه سیاه آمده ایم حافظ این خرقه ی پشمینه بینداز که ما از پی قافله با آتش و آه آمده ایم التماس دعا سؤال: قرآن وضع دوزخ و اهل آن را چگونه توصيف كرده است؟ 1-جلد 15، صفحه 47. قرآن و عالم برزخ و پيش روي آنان (از حين مرگ) تا روزي که مبعوث ميشوند برزخي است. واژه «برزخ» در لغت به معناي حايل و فاصله ميان دو چيز است، چنانکه در جاي ديگر ميفرمايد: نيز ميفرمايد: و در مورد فرعونيان ميفرمايد: حقيقت قبر واژه قبر در مدارک و منابع ديني در دو معنا به کار رفته است: .... منبع : انديشه قم آيتاللّه مرتضي مطهري در کتاب "حماسه حسيني" وظايف علما و مردم در برابر تحريفات تاريخي واقعه کربلا را مورد بررسي قرار داد. وظيفه ما در برابر تحريفها از زبان معلم شهید مطهری: الحمد لله رب العالمين باريءالخلائق اجمعين و الصلوه و السلام علي عبدالله و رسوله و حبيبه و صفيه ، سيدنا و نبينا و مولانا ابيالقاسم محمد صلي الله عليه و آله و سلم و علي آله الطيبين الطاهرين المعصومين . اعوذ بالله من الشيطان الرجيم : بطور قطع و يقين در اين حادثه بسيار بزرگتاريخي تدريجا تحريفاتي در طول زمان پيدا شده است و بدون شک در اينجا وظيفهاي هست که بايد با اين تحريفات مبارزه کرد ، بلکه به تعبير بهتر ، اگر بخواهيم از خودمان ستايش کنيم و تعبير احترامآميزي درباره خودمان به کار ببريم ، بايد بگوئيم که نسل ما رسالتي براي مبارزه با اين تحريفات دارد . ولي قبل از آنکه اين وظيفه و اين رسالت را چه براي علمايامت ( به تعبير ديگر خواص ) و چه براي توده مردم ( به تعبير ديگر عوام ) عرض کنم ، مقدمتا دو مطلب ديگر را بيان ميکنم ، يکي اينکه نگاهي به گذشته کنيم و ببينيم مسؤول اين تحريفات چه کساني هستند . آيا خواص و علماء مسؤول اين تحريفاتند و يا توده و عوامالناس ؟ امروزه وظيفه چيست و وظيفه کيست ، يک مطلب است ، در گذشته مقصر و مسؤول که بوده است ، مطلب ديگري است . معمولا در اينگونه قضايا علماء به گردن عوام مياندازند و عوام به گردن علماء . علماء ميگويند تقصير عوامالناس است ، تقصير جهالت مردم است ، بقدري مردم جاهل و نادان و نالايق و ناشايستهاند که سزاوار همين مهملات هم هستند ، شايسته حقايق نيستند . امروز در سايت aftab.ir/news/2008/dec/14/c4c1229262188_social_family_home_divorce. مطلبي در خصوص طلاق خوندم آنقدر جالب بود كه تصميم گرفتم با ذكر منبع يك نسخه از آن را در اين پست بگنجا نم طلاق توافقی یك روزه طلاق توافقی سریع طلاق یك طرفه مهریه حضانت وصول مهریه نفقه و... توسط مجرب ترین وكلای دادگستری و... عنوان تبلیغاتی است كه هر روز در برخی از رسانه ها به چاپ می رسد و هنگام تماس تلفنی هم آنچنان از كیفیت كار خود و آسانی دریافت طلاق سخن می گویند كه لحظه ای به خود فرصت نمی دهند به آن بیندیشند كه چه خانه هایی را خراب می كنند و چه كودكانی را بی سرپرست یا بد سرپرست می سازند و... چه میتوان گفت كه تلاش برای سروسامان دادن به بدترین و منفورترین حلال خدا این روزها منبع درآمد عده ای شده است ! طلاق توافقی یك روزه طلاق توافقی سریع طلاق یك طرفه مهریه حضانت وصول مهریه نفقه و... توسط مجرب ترین وكلای دادگستری و... عنوان تبلیغاتی است كه هر روز در برخی از رسانه ها به چاپ می رسد و هنگام تماس تلفنی هم آنچنان از كیفیت كار خود و آسانی دریافت طلاق سخن می گویند كه لحظه ای به خود فرصت نمی دهند به آن بیندیشند كه چه خانه هایی را خراب می كنند و چه كودكانی را بی سرپرست یا بد سرپرست می سازند و... چه میتوان گفت كه تلاش برای سروسامان دادن به بدترین و منفورترین حلال خدا این روزها منبع درآمد عده ای شده است ! در یكی ـ دو هفته گذشته به مناسبت ازدواج حضرت علی (ع ) و حضرت زهرا(س ) اگرچه عمده تلاش ها و سخنان درخصوص ازدواج و راههای گسترش آن در جامعه و نیز انتخاب آگاهانه به هنگام و بادوام آن مربوط می شد اما اگر به روی دیگر سكه بنگریم با پدیده شوم طلاق در جامعه مواجه می شویم كه با انحراف از مسیر عادی به پدیده ای پرطرفدار در جامعه تبدیل شده است تا حدی كه از هر ۸ مورد ازدواج در كشور یكی از آن حتما به طلاق ختم می شود . در گذشته ای كه اكنون افسوس آن را می خوریم زن ایرانی نماد فداكاری گذشت صبر و متانت همدلی و همراهی با شوهر بودو هر مرد یرانی هم نماد شخصیت خانواده دوستی بردباری و فعالی بوده كه در جهت رضایت همسر و خانواده گام برمی داشته و این ارتباط جدانشدنی و ناگسستنی بوده است . اما امروز چه هرقدر خواسته ها و انتظارات دو طرف از همدیگر افزایش می یابد عوامل اختلاف برانگیز نیز زیاد و غیرقابل كنترل می گردد. متاسفانه برخی از دفاتر با تبلیغ طلاق توافقی در یك روز و چاپ آگهی آن در مطبوعات به كانون های مروج منفورترین و مضموم ترین حلال تبدیل شده اند مجید زندی سلام بر عزیزانی که ماه پر قدر رمضان را با بیشترین بهره پشت سر گذاشتند(التماس دعا) امروز همکار ارجمندم جناب آقای لطفی مطلبی را از زبان مولایمان برایم خواندند من که استفاده کردم ...امیدوارم شما عزیزان هم مستفیض شوید. مولایمان علی (ع) می فرمایند: « بیچاره آدمیزاده ! شکمی دارد که می گوید:مرا پر کن وگرنه رسوایت کنم ..و چون پر شد می گوید خالی کن و گرنه آبرویت را بر باد می دهم .. بینوا همیشه میان این دو خطر رسوائی به سر می برد» روشها و آيينهاي خاصي که اديان گوناگون براي ارتقاي روحي و رواني پيروان خود واجب دانستهاند تا حدي متفاوت است، اما دراين بين آيين روزه در بيشتر اديان و در سرزمينهاي مختلف در طي قرون متمادي مشترک بوده است که به شکلهاي متفاوت صورت ميگيرد. به جز اسلام در اديان الهي مانند يهود و مسيح و حتي در اديان غير الهي مانند بوديسم و هندويسم و غيره روزه و رياضتهاي جسمي و روحي براي ارتقاي روح و جسم از ضروريات محسوب ميشود. روزه در آيين زرتشت در آيين زرتشت، زرتشتيان بايد در سه بخش معنوي شنوايي، انديشه و احساس هميشه روزه باشند؛ به آن معنا كه از طريق اين سه حس از نيكي دور نشوند و انديشه و احساس و شنواييشان هميشه سرشار از نيكي باشد. با اينحال زرتشتيان براي افراط نكردن در خوردن گوشت حيوانات روزهاي دوم، دوازدهم، چهاردهم و بيست و يكم هر ماه از خوردن گوشت پرهيز ميكنند. همچنين زرتشتيان پس از مرگ يكي از نزديكان، به مدت سه شب از پختن يا خوردن گوشت پرهيز ميكنند. روزه در آيين يهوديت يهوديها در يوم کيپور (yom kippur) روزه ميگيرند. يوم کيپور در ماه سپتامبر يا اکتبر است که تعطيلي مذهبي يهوديان ميباشد و مردم در آن روز روزه ميگيرند و در کنيسه، دعاي صبر ميخوانند. آن روز را، روز کفاره هم ميگويند. يهوديان شش روز ديگر را نيز روزه ميگيرند که tisha bav (نهم آوريل، روزي که معبد يهوديان در آن روزتخريب شد) از آن جمله است. در «يوم کيپور» و tisha bav خوردن و آشاميدن از زمان غروب آفتاب تا غروب بعدي به مدت 24 ساعت ممنوع است، در حالي که در ساير ايام روزهشان، اين محدوديت از طلوع تا غروب آفتاب است. هدف از روزه در دين يهوديت، استغفار از گناهان يا درخواست حاجت خاصي از خداست. روزه در آيين مسيحيت روزه مسيحيان در زمان و تحت قوانين مذهبي خاصي صورت نميگيرد. آنها آزاد هستند که در هر زمان، با هدايت روح خدا، بهطور انفرادي يا دستجمعي، براي يک روز يا روزهاي متعدد و يا حتي براي چند ساعت، روزه بگيرند. ضمناً در روزه مسيحي ميتوان از يک يا چند وعده غذا صرف نظر کرد و يا حتي از خوردن بعضي مواد غذايي خودداري نمود. هدف اصلي روزه در دين مسيح اين است که با فروتني به خدا تقرب جويد و اوقاتي را در دعا و مناجات به سر ببرد . روزه در دين مسيح، بهمنظور صواب و رياضت و يا بهدست آوردن دل خدا و نجات از گناه، بجا آورده نميشود، زيرا با ريخته شدن خون مسيح بر صليب و مرگ و دفن و قيام او از مردگان، نجات از گناه و طريق راه يافتن انسان به حضور خدا، مهيا گرديده است. دلايل روحاني روزه مسيحيان را اين گونه بر شمردهاند. روزه کمک ميکند که: ١- دل ما در حضور خدا نرم و فروتن باشد. ٢- به صدا و هدايت و حضور خدا حساس باشيم. ٣- نفس سرکش ما ضعيف و سرکوب باشد. ٤- پرستش و دعاي مسيحي ما قويتر و مؤثرتر باشد. مسيحيت فرقههاي زيادي دارد كه شايد به دليل عدم تفاهم بر روي اصول ديني، فرهنگ متفاوت مسيحيان و سليقههاي شخصي و گاهي تفاوت اعتقادي بين اين فرقهها آنقدر زياد است كه هر كدام دين متفاوتي به نظر آيند و روزه در هر فرقه به شکلي متفاوت صورت ميگيرد. كاتوليكها در روزهاي چهارشنبه خاكستر «ash wednesday» (اولين روز ايام روزه مسيحيان) و جمعههاي ايام روزه «lent» و جمعه پاك «good friday» روزه ميگيرند و از خوردن گوشت خودداري ميكنند. كاتوليكها قرنهاي متمادي از خوردن اين ماده غذايي در تمام جمعهها منع شده بودند، اما از اواسط دهه 1960 خودداري از مصرف گوشت در جمعههاي خارج از ايام روزه، به نظر محلي و شخصي افراد واگذار شد. در روز چهارشنبه خاكستر و جمعه پاك، خوردن دو وعده غذايي كوچك و يك وعده غذايي عادي جايز است، اما خوردن گوشت ممنوع است. در ساير جمعههاي ايام روزه نيز مصرف هر نوع گوشتي حرام است. براي روزههاي اختياري در روزهاي جمعه، برخي افراد به جاي خودداري از غذا خوردن، رياضت ديگري را براي تقرب در نظر ميگيرند يا نماز مخصوصي را ميخوانند. هدف از اين روزه كنترل هواهاي نفساني و رياضت كشيدن براي بخشايش گناهان و همدردي با فقراست. در فرقه ارتودکس، دورههاي متعددي براي روزه وجود دارد كه شامل ايام روزه «lent»، روزههاي رسولان «apostels»، روزه آسودن يا دورماسيون «dormition»، روزه تولد مسيح «nativity» و روزههاي ديگر است. هر چهارشنبه و جمعه، روزهاي روزه به شمار ميآيند به غير از آنهايي كه در هفتههاي خالي از روزه واقع ميشوند. در روزه اين آيين به طور كلي مصرف گوشت، لبنيات و تخم مرغ ممنوع است. ماهي در برخي روزهاي روزه ممنوع است و در بعضي روزها مجاز. ارتدوكسها به اين دليل روزه ميگيرند كه معتقدند پرهيز از شكمپروري، رحمت خدا را براي آنها به ارمغان ميآورد. روزه در آيين پروتستان، قانون جامعي ندارد، بلكه به انتخاب و صلاحديد افراد، كليساها، مؤسسات يا انجمنهاست. برخي از افراد كلاً از مصرف غذا و نوشيدني امتناع ميكنند؛ بعضي ديگر فقط آب يا آب ميوه مينوشند؛ يا اينكه فقط غذاهاي مشخصي را ميخورند و از غذاهاي خاصي امتناع ميكنند و با هر وسوسهاي مقابله ميكنند. هدف از روزه در اين آيين، تقويت روح يا به كرسي نشاندن يك سخن حق در جامعه مدني يا سياسي است. در فرقه مورمن اولين يكشنبه هر ماه، زمان روزه است. افراد و خانوادهها در صورت تمايل ممكن است روزهاي ديگري نيز روزه بگيرند. خودداري از خوردن و آشاميدن براي دو وعده متوالي و نيز بخشيدن غذا يا پول به نيازمندان روزهداري اين فرقه است. بعد از روزه اعضاي كليسا در جلسه روزه و شهادت دادن شركت ميكنند. هندوييسم hinduism هندوييسم يکي از قديميترين دينهاي غير الهي است که 2500 تا 4000 سال پيش از ميلاد، از تمدني در هند برخاسته است. هندوييسم دين خدايان است که اساس آن اعتقاد بر يگانگي هر چيز است. اين کليت، برهمن ناميده ميشود. هندوها معتقدند هدف از زندگي اين است که ما درک کنيم بخشي از خدا هستيم که ميتوانيم اين سطح حيات را ترک کرده و به خدا بازگرديم. اين آگاهي حقيقي فقط با ورود به چرخه تولد، مرگ و زندگي که سمسره «samsara» خوانده مي شود امکانپذير است. موفقيت هرکس در اين راه با مقدار اعمال خوب و بدش «karma» ارزيابي ميشود و تعيين کننده تناسخ بعدي اوست. خدمت به ديگران و قرباني کردن، موجب ارتقاي درجه و تولد دوباره فرد در درجه بالاتر ميشود و انجام اعمال بد، او را به سطح پايينتر يا حتي به سطح يک حيوان تنزل ميدهد. روزه در آيين هندو هندوها معمولاً در روزهاي ماه جديد و جشن هايي مانند shivratri، durga puja و puja روزه مي گيرند. زنان شمال هند در روز karva chauth هم روزه ميگيرند. نحوه روزه بستگي به خود فرد دارد. ممکن است روزه، امتناع از خوردن و آشاميدن هر نوع غذا يا نوشيدني براي مدت 24ساعت باشد، اما بيشتر شامل نخوردن غذاهاي جامد است و نوشيدن مقداري آب يا شير مجاز است. هدف از اين روزه، افزايش تمرکز در مديتيشن ( يا عبادت براي تطهير) درون است و گاهي به عنوان دادن يک قرباني در نظر گرفته ميشود. بوديسم دين بودا برخاسته از آموزش هاي سيدارتا گوتاما است كه 535 سال پيش از ميلاد به ظهور رسيد و بودا نام گرفت . بوداييها به اصل تناسخ روح و چرخه حيات معتقدند، بدين صورت که هر کس روند تولد، زندگي و مرگ را ميپيمايد. پس از اين چرخه، اگر فرد وابستگي خود به جسم و علايق را رها کند ميتواند نيروانا ( nirvana ) را کسب کند. روزه در آئين بودا همه فرقههاي اصلي بوديسم دورههايي براي روزه دارند که معمولاً روزهاي چهاردهم ماه و ديگر روزهاي مقدس است. در آيين بودا، روزه به معناي خودداري از خوردن غذاهاي جامد است، ولي استفاده از برخي مايعات مانعي ندارد. روزه بودائيان روشي براي پاکسازي است. راهبان بودايي تراوادين (theravadin) و تندايي (tendai) براي آزادسازي ذهن روزه ميگيرند. بعضي از راهبان بودايي کشور تبت، براي کمک به رسيدن اهداف يوگا ، نظير انرژي دروني، روزه ميگيرند. لاماييسم لاماييستها در هر ماه روزهاي 14 و 15 و 29 و 30 تنها از غذاي آردي و چاي تناول ميكنند ولي پارسايان اين مذهب در طول اين چهار روز تا غروب آفتاب هيچ نميخورند صابئين صابئين يا مندائيان (پيروان حضرت يحيي) در روزهاي ويژهاي از سال كه آنها را مبطل مينامند از خوردن گوشت، ماهي، تخم مرغ خودداري ميكنند. از جمله اين روزها 26 و 27 و 28 و 29 و 30 ماه سمبلتا، روزهاي ششم و هفتم ماه دولا و روز دوم ماه هطيا است. آنها روزه واقعي را روزهدار بودن اعضا و جوارح آدمي ميدانند كه در كتاب كنزاربا يا صحف آدم مقدسترين كتاب مندائيها آمده است: «اي مومنان، برايتان گفتم كه روزه بزرگ فقط نهي از خوردن و آشاميدن نيست بلكه ديدگانتان را از نگاههاي هيز و شيطاني و گوشهايتان را از شنيدن حرفهايي كه مردم در خانه خود ميزنند برحذر داريد و زبانهايتان را به گفتارهاي دروغ و ناپسند نيالاييد اسلام ( ISLAM ) در آئین مقدس اسلام روزه جایگاه بسیار خاص و ویژه ای دارد و یکی از وسایل تقرب به خداست. دین اسلام که 622 سال پس از میلاد مسیح توسط حضرت محمد (ص) در شهر مکه عرضه گردید، از جوان ترین و بزرگ ترین دین های دنیاست. مسلمان ها دین اسلام را مکمل دین ابراهیم ، داوود ، موسی و عیسی دانسته و پیامبرشان را خاتم انبیاء می دانند. قرآن کتاب مقدس مسلمانان است و ایشان در اجرای مسائل دینی از احادیث پیامبر و امامانشان سود می برند.
مسلمانان یک ماه تمام را روزه می گیرند. ماه رمضان نهمین ماه تقویم قمری مسلمانان است که در این ماه روزه واجب می باشد. این ماه یادآور نزول قرآن بر حضرت محمد(ص) است.
مسلمانان برای روزه گرفتن از شروع سحر(اذان صبح) تا غروب آفتاب(اذان مغرب)، از خوردن و آشامیدن اجتناب می کنند. همچنین مصرف دخانیات و داشتن رابطه ی زناشویی در زمان روزه داری حرام است.
روزه داری در این ماه واجب است، ولی مسلمانان در دیگر اوقات سال نیز به دلخواه می توانند روزه بگیرند 1- قساوت قلب امیرمؤمنان على علیه السلام فرمود: ما جَفَّت الدّموعُ الاّ لِقَسوة القُلوب و ما قَست القُلوب الاّ لِكَثرة الذّنوب (1)؛ اشك چشمها نخشكد مگر به خاطر قساوت و سختى دلها، و دلها سخت نشود مگر به خاطر گناهان بسیار . ۲- سلب نعمت اِنّ الله قَضى قَضاء حَتماً الاّ یُنعِمُ على العبد بِنِعمةٍ فَیَسلُبها ایّاه حتّى یُحدِث العبد ذَنباً یَستَحقّ بذلك النّقمة (2)؛ خداوند حكم قطعى فرموده كه نعمتى را كه به بندهاش داده، از او نگیرد، مگر زمانى كه بنده گناهى انجام دهد كه به خاطر آن سزاوار كیفر گردد. 3- عدم استجابت دعا 4- الحاد و انكار فاِنّ المَعاصى تَستَولى الضَّلال على صاحِبها حتّى تُوقِعُه رَدّ ولایَة وصىِّ رسول الله و دفع نبوة نبى الله و لا تزال بذلك حتّى توقعه فى ردّ توحید الله و الالحاد فى دین الله (4)؛ همانا گناهان، گمراهى را بر گنهكار مسلط مىنماید تا آنجا كه او را به رد ولایت و امامت وصى رسول خدا و انكار نبوت پیامبر و به همین منوال انكار یكتایى خدا و الحاد و كفر در دین خدا، آلوده مىگرداند. ۵- قطع روزى إنّ الرّجُل لَیَذنب الذَّنْب فَیَدرء عنه الرّزق (5)؛ مردى گناهى انجام مىدهد و در نتیجه، "روزى" از او دور مىشود. 6- محرومیت از نماز شب إنّ الرّجل یَذنب الذَّنْب فَیحرم صَلاة اللیل (6)؛ انسان بر اثر ارتكاب گناه از نماز شب محروم مىگردد. 7- عدم امنیت از حوادث گنهكار نباید خود را از بلاهاى شبانه و حوادث ناگهانى ایمن بداند.(7) و عواقب شوم دیگر كه فهرستوار ذكر مىكنیم؛ 8- قطع باران. 10- حبس صد ساله قیامت. 14- پردهدرى و رسوایى. 15- كوتاهى عمر. 16- زلزله. 17- فقر عمومى.. 18- اندوه. 19- بیمارى. 20- تسلط اشرار روایات در این زمینه، بسیار است.(8) براى رعایت اختصار این فصل را با پنج روایت ذیل به پایان مىبریم: الف- پیامبر صلّى الله علیه وآله مىفرماید: هر كس در امر نماز سستى كند و آن را سبك شمرد خداوند او را به پانزده بلا گرفتار مىكند: 1- كوتاهى عمر، 2- كمى روزى، 3- زدودن سیماى صالحان از چهرهاش، 4- عدم پاداش براى اعمالش، 5- عدم استجابت دعا، 6- عدم بهرهمندى او از دعاى صالحان، 7- مرگ ذلیلانه، 8- مرگ در حال گرسنگى و تشنگى، 9- ماموریت فرشتهاى از طرف خدا كه او را در قبرش شكنجه دهد، 10- قبر را بر او تنگ نماید، 11- قبرش تاریك است، 12- ماموریت فرشتهاى براى كشاندن او بر زمین از ناحیه صورت در منظر مردم، 13- حسابرسى شدید قیامت، 14- سلب نظر و توجه خدا به او، 15- ابتلا به عذاب سخت.(9) ب- معاذبن جبل مىگوید: در منزل ابو ایّوب انصارى و در محضر پیامبر (صلّى الله علیه وآله) بودم كه از آن حضرت پرسیدم، منظور این آیه چیست؟ یوم یُنْفخ فى الصّور فَتَاتون افْواجاً(۱۰)؛ روز قیامت در صور دمیده مىشود، پس مردم گروه گروه مىآیند. آن حضرت (صلّى الله علیه وآله) در پاسخ فرمود: ده گروه از امت من در قیامت كه به چهرههاى مخصوص و متمایز از دیگران هستند وارد صحنه مىشوند كه عبارتند از: سخن چینان (میمون)، حرام خوران (خوك)، رباخوران (واژگونه)، ستمگران در قضاوت (كور)، از خود راضى و خود بینان (گنگ و كر)، علما و قاضیان بى عمل (زبانشان را مىجوند و از دهانشان چرك كه همه را ناراحت مىكند بیرون مىآید)، آزار دهندگان به همسایه (بدبوتر از مردار گندیده)، جاسوسان نزد ظالم (پوشیده به لباسهاى آتشین و مس گداخته و چسبان)، شهوترانان و مانع اداى حق خدا از اموال خود (با دست و پاى بریده)، متكبران (آویخته شده بر دارهاى آتشین).(۱۱) ج- رسول خدا صلّى الله علیه وآله فرمودند: مَن وَلِىَ عَشرةً فلم یَعدِل فیهم جاءَ یومَ القِیامة وَ یَداه و رِجلاه و راسُه فى ثقْب فاءس (۱۲)و(1۳)؛ هر كس سرپرست ده نفر شود ولى رفتارش با آنها عادلانه نباشد روز قیامت در حالى بیاید كه دست و پا و سر او در سوراخ تبرى باشد. د- امام صادق علیه السلام فرمود: مَن سوّد إسمه فى دیوان ولد فُلان حَشَره الله یَوم القِیامة خِنزیراً (۱۴)؛ كسى كه نام خود را در دفتر ادارى فرزندان فلان (یعنى حكومت طاغوتى بنى عباس و هر طاغوت دیگر) ثبت كند، خداوند او را در روز قیامت به صورت خوك محشور مىكند. و رسول خدا صلّى الله علیه وآله فرمودند: هنگامى كه عمل زنا آشكار شود، مرگ ناگهانى زیاد مىگردد ... و هنگامى كه در ترازو كم فروشى شود، خداوند قحطى و كمبود را بر مردم فرود مىآورد و هنگامى كه مردم زكات اموال خود را ندهند زمین بركتهاى خود، از زراعت و میوه و معادن را بروز نمىدهد،... و هنگامى كه قطع صله رحم رواج یافت؛ ثروتها در دست اشرار قرار مىگیرد و هنگامى كه امر به معروف و نهى از منكر ترك گردید خداوند اشرار را بر مردم مسلط مىكند، كه هر چه نیكان آنها دعا كنند به استجابت نمىرسد.(1۵) باشد که ما نیز درسی از آن حضرت بگیریم که البته بیشتر قابل توجه آنانی است که به امر قضاوت مشغولند. و من كتاب له ع لشريح بن الحارث قاضيه وَ رُوِيَ أَنَّ شُرَيْحَ بْنَ اَلْحَارِثِ قَاضِيَ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ ع اِشْتَرَى عَلَى عَهْدِهِ دَاراً بِثَمَانِينَ دِينَاراً فَبَلَغَهُ ذَلِكَ فَاسْتَدْعَى شُرَيْحاً وَ قَالَ لَهُ بَلَغَنِي أَنَّكَ اِبْتَعْتَ دَاراً بِثَمَانِينَ دِينَاراً وَ كَتَبْتَ لَهَا كِتَاباً وَ أَشْهَدْتَ فِيهِ شُهُوداً فَقَالَ لَهُ شُرَيْحٌ قَدْ كَانَ ذَلِكَ يَا أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ قَالَ فَنَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ اَلْمُغْضَبِ ثُمَّ قَالَ لَهُ يَا شُرَيْحُ أَمَا إِنَّهُ سَيَأْتِيكَ مَنْ لاَ يَنْظُرُ فِي كِتَابِكَ وَ لاَ يَسْأَلُكَ عَنْ بَيِّنَتِكَ حَتَّى يُخْرِجَكَ مِنْهَا شَاخِصاً وَ يُسْلِمَكَ إِلَى قَبْرِكَ خَالِصاً فَانْظُرْ يَا شُرَيْحُ لاَ تَكُونُ اِبْتَعْتَ هَذِهِ اَلدَّارَ مِنْ غَيْرِ مَالِكَ أَوْ نَقَدْتَ اَلثَّمَنَ مِنْ غَيْرِ حَلاَلِكَ فَإِذَا أَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دَارَ اَلدُّنْيَا وَ دَارَ اَلْآخِرَةِ أَمَا إِنَّكَ لَوْ كُنْتَ أَتَيْتَنِي عِنْدَ شِرَائِكَ مَا اِشْتَرَيْتَ لَكَتَبْتُ لَكَ كِتَاباً عَلَى هَذِهِ اَلنُّسْخَةِ فَلَمْ تَرْغَبْ فِي شِرَاءِ هَذِهِ اَلدَّارِ بِدِرْهَمٍ فَمَا فَوْقُ وَ اَلنُّسْخَةُ هَذِهِ هَذَا مَا اِشْتَرَى عَبْدٌ ذَلِيلٌ مِنْ مَيِّتٍ قَدْ أُزْعِجَ لِلرَّحِيلِ اِشْتَرَى مِنْهُ دَاراً مِنْ دَارِ اَلْغُرُورِ مِنْ جَانِبِ اَلْفَانِينَ وَ خِطَّةِ اَلْهَالِكِينَ وَ تَجْمَعُ هَذِهِ اَلدَّارَ حُدُودٌ أَرْبَعَةٌ اَلْحَدُّ اَلْأَوَّلُ يَنْتَهِي إِلَى دَوَاعِي اَلْآفَاتِ وَ اَلْحَدُّ اَلثَّانِي يَنْتَهِي إِلَى دَوَاعِي اَلْمُصِيبَاتِ وَ اَلْحَدُّ اَلثَّالِثُ يَنْتَهِي إِلَى اَلْهَوَى اَلْمُرْدِي وَ اَلْحَدُّ اَلرَّابِعُ يَنْتَهِي إِلَى اَلشَّيْطَانِ اَلْمُغْوِي وَ فِيهِ يُشْرَعُ بَابُ هَذِهِ اَلدَّارِ اِشْتَرَى هَذَا اَلْمُغْتَرُّ بِالْأَمَلِ مِنْ هَذَا اَلْمُزْعَجِ بِالْأَجَلِ هَذِهِ اَلدَّارَ بِالْخُرُوجِ مِنْ عِزِّ اَلْقَنَاعَةِ وَ اَلدُّخُولِ فِي ذُلِّ اَلطَّلَبِ وَ اَلضَّرَاعَةِ فَمَا أَدْرَكَ هَذَا اَلْمُشْتَرِي فِيمَا اِشْتَرَى مِنْهُ مِنْ دَرَكٍ فَعَلَى مُبَلْبِلِ أَجْسَامِ اَلْمُلُوكِ وَ سَالِبِ نُفُوسِ اَلْجَبَابِرَةِ وَ مُزِيلِ مُلْكِ اَلْفَرَاعِنَةِ مِثْلِ كِسْرَى وَ قَيْصَرَ وَ تُبَّعٍ وَ حِمْيَرَ وَ مَنْ جَمَعَ اَلْمَالَ عَلَى اَلْمَالِ فَأَكْثَرَ وَ مَنْ بَنَى وَ شَيَّدَ وَ زَخْرَفَ وَ نَجَّدَ وَ اِدَّخَرَ وَ اِعْتَقَدَ وَ نَظَرَ بِزَعْمِهِ لِلْوَلَدِ إِشْخَاصُهُمْ جَمِيعاً إِلَى مَوْقِفِ اَلْعَرْضِ وَ اَلْحِسَابِ وَ مَوْضِعِ اَلثَّوَابِ وَ اَلْعِقَابِ إِذَا وَقَعَ اَلْأَمْرُ بِفَصْلِ اَلْقَضَاءِ وَ خَسِرَ هُنالِكَ اَلْمُبْطِلُونَ شَهِدَ عَلَى ذَلِكَ اَلْعَقْلُ إِذَا خَرَجَ مِنْ أَسْرِ اَلْهَوَى وَ سَلِمَ مِنْ عَلاَئِقِ اَلدُّنْيَا ترجمه: نامهاى از آن حضرت ( ع ) به قاضى اش شريح بن الحارث گويند كه شريح بن الحارث قاضى امير المؤمنين ( ع ) در زمان او خانه اى خريد به هشتاد دينار . اين خبر به على ( ع ) رسيد . او را فرا خواند . و گفت : شنيده ام خانه اى خريده اى به هشتاد دينار و براى آن قباله نوشته اى و چند تن را هم به شهادت گرفته اى . شريح گفت : چنين است يا امير المؤمنين . على ( ع ) به خشم در او نظر كرد ، سپس فرمود : اى شريح ، زودا كه كسى بر سر تو آيد كه در قباله ات ننگرد و از شاهدانت نپرسد ، تا از آنجا براندت و بى هيچ مال و خواسته اى به گورت سپارد . پس ، اى شريح ، بنگر ، نكند كه اين خانه را از دارايى خود نخريده باشى ، يا نقدى كه بر شمرده اى از حلال به دست نيامده باشد . كه اگر چنين باشد هم در دنيا زيان كرده اى و هم در آخرت اما اگر آنگاه كه اين خانه را مى خريدى نزد من آمده بودى ، برايت قباله اى مى نوشتم به اين نسخت و تو حتى يك درهم و چه جاى بيش از آن رغبت نمى كردى كه به بهاى اين خانه دهى . و نسخه آن قباله چنين است : اين خانه اى است كه بنده اى ذليل ، از مرده اى كه براى كوچ كردن او را از جاى خود برانگيخته اند ، خريده است . خانهاى از سراى فريب در كوى از دست شدگان و محلت به هلاكت رسيدگان . اين خانه را چهار حدّ است : حد نخستين ، منتهى مى شود به آنجا كه آفات كمين گرفته اند ، و حدّ دوم به آنجا كه مصيبتها را سبب است . و حدّ سوم به خواهشهاى تباه كننده نفسانى ، و حدّ چهارم به شيطان اغواگر . و در آن از حد چهارم باز مى شود . خريدار كه فريب خورده آمال خويش است آن را از فروشنده اى كه اجل او را برانگيخته تا براندش ، به بهاى خارج شدن از عزّ قناعت و دخول در ذلّ طلب و خوارى خريده است . در اين معامله ضرر و زيان خريدار در آنچه خريده است ، بر عهده كسى است كه اندامهاى پادشاهان را ويران سازد و جان از تن جباران بيرون كند و پادشاهى از فرعونان چون شهرياران ايران و قيصرهاى روم و تبّعهاى يمن و حميرها بستانده است ، و نيز آن كس كه دارايى خود را گرد آورد و همواره بر آن در افزود و كاخهاى استوار برآورد و آنها را بياراست و آرايهها ساخت و اندوخته ها نهاد تا به گمان خود براى فرزند ، مرده ريگى نهد . همه اينان را براى عرضه در پيشگاه حسابگران و آنجا كه ثواب و عقاب را معين مى كنند ، حاضر آورد . در آنجا حكم قطعى صادر شود و كار داورى به پايان آيد . « در آنجا تبهكاران زيانمند شوند » عقل هر گاه كه از اسارت هوس بيرون آيد و از علايق دنيوى در امان ماند ، به اين رسند گواهى دهد. مولا یارتان بیائید یادمون باشه که ایمان کوچولو هایی هنوز هستن که خیلی سیر نمی خوابن شاید بعضی وقتها گرسنه هم بخوابند... چرا ماها فکر میکنیم که فقط باید گرسنگی کشید و یه چند رکعت نماز و چند آیه قرآن تو ماه رمضون خوند بعدش دیگه تموم و میشیم بهشتی... در صورتی که به عوض خیلی کار های عبادی که همیشه هم میشه انجامش داد و ما در این ماه افراط می کنیم در انجامشون بیائیم به حال نیازمندایی مثل مامان ایمان رسیدگی کنیم سلام ای ماه سراسر نیکی! دلم این روزها خیلی گرفته فقط اومدن تو میتونست آرومم کنه! کاش بشه مثل پارسال ... امروز به یک وبلاگ سر زدم دلم دیوونه ی نوای خوشش شد شما هم یه سر بهش بزنید http://bimarefat.parsiblog.com/217831.htm به نام او که آرام جان ماست اگر روزی حسی شبیه به حس امروز من به شما دست داد و از همه چیز و همه جا خسته شدید این روش گفتگو را امتحان کنید : من نتیجه گرفتم مطمئنم شما هم نتیجه مطلوبی خواهید گرفت به اتاقی خلوت سرشار از سکوت رفته جایی که فقط صدای خود و خدایتان را بشنوید و آرام آرام با او مهربانترین وجود، سخن بگوئید: خداوندگارا ! مگر تو نبودی که گفتی: "«هر وقت غمگین و دل شکسته اید به نزد من آیید تا شما را آرامش و نشاط بخشم»" اکنون به درگاه تو روی آورده ام. چرا که بسیار خسته ام ، بسیار فرسوده ،روحا وجسما از پای افتاده ام . یک پارچه جراحتم و گرفتار آمده در چنگال آزردگی ها . خسته تر از آنم که چیزی بخورم ، خسته تر از آنم که به چیزی بیندیشم ، خسته تر از آنم که لختی بیاسایم . به اوج از پا افتادگی نزدیک می شوم . خداوندگارا! اجازه بده عشق درمانگر تو در من جاری شود (بعد از این دعا مدتی به حالت مراقبه فرو روید تا عشق آسمانی او در ذره ذره ابعاد وجودیتان جاری گردد و احساس رهایی و آرامش کنید) و به دعایتان اینگونه ادامه دهید: میدانم این عشق مرا سامان می بخشد، سپاس دارم ترا ! احساس می کنم جسمم از زیر بار فشار رهایی می یابد ، سپاس دارم ترا ! احساس می کنم فکرم آرام می گیرد و به توازن می رسد ، سپاس دارم ترا! شکرت خدا ! که مرا از رنج رهانیدی و از بند آزاد کردی دیگر تحت آن فشار نیستم ، دیگر آن کسالت و خستگی را در درونم حس نمی کنم بلکه احساسی از آرامش ، نرمی و سبکی دارم که از نوازش دست پر مهر تو بر هستی من جاری می شود. خاموش: تو منتهای آرزوی منی و من فقط ناتوانم از رسیدن به تو (روح کوچک من هنوز توان دریافت و درک عظمت وجودت را ندارد)
امروز رهایی از تمام قیود زمانه و فردا درگیر درگیری امروز محبوب و فردا مغضوب ...امروز نیازی به فردا نداری و فردا در بند نیاز دیروز . یک روز آشکاری بر زمانه.... مثل پرتو انوارِ خورشید و روز دیگر پنهانی بر ذات وجود عالم هستی چون ماه مانده در پشت ابر. صمیمیت تو عشق تو نیست بلکه مایه ی سربلندی توست در برابر عشق همه ی کائنات و هستی نامت ! واژه ای است که با سکوت میتوان معنایش کرد و بس! پرهیزگاری به عرش میرساندت و پوزه ی آلوده به ریشخند گناه را بر فرش می کوباند . پوزه ی دشمنی غریب و بس قوی !او که هزاران سال بیش تر از ما عمر کرده و تجربه ای هزاران ساله را بر دوش می کشد .او که ترفند ها می داند ...و .....یک عزیز ! یک عزیز مهربان همانی که در آغوشش جای داریم ..هم او ما را حفظ خواهد کرد. و من انسان امروز باید نیک بیندیشم دوست کدامین باشم : او که در آعوشش آرمیده ایم یا او که با شیرینی رلفریبانه ای به سوی خود می خواندمان ؟ چه قدر سخت است انتخاب! اگر این دو را خوب نشناسیم و برای شناختن آنها بایستی نفوس خود را دریابیم (امّاره - لوّامه - مسئوله -مطمئنه ) به نام خدایی که غفّار الذنوب است و در کتاب آسمانی اش قول داده که {همه ی} گناهان را می بخشد بدان که توبه کنندگان از جهت وفای به توبه و عدم آن بر چند قسم اند: اول آنکه از همه معاصی توبه کند و به توبه خود تا آخر عمر ثابت بماند و دیگر از او گناهی سر نزند مگر خطاهای بسیار جزئیّه که غیر معصوم خالی از آنها نیست. وچنین توبه ای را توبه ی نصوح گویند و چنین شخصی صاحب نفس مطمئنه است. دوم آنکه از گناهان کبیره توبه کند و اصول طاعات و عبادات را به جا آورد اما خالی از همه گناهان نباشد.و گاهی هفوه یا از روی سهو و غفلت نه به محض عمد و قصد تمام گناهانی چند از او صادر گردد.و چون به گناهی چند اقدام نماید ملامت نفس خود کند و تأ سف و ندامت بسیار خورد . و ثانیآ عزم کند که دیگر پیرامون مثل آن نگرددو قرار دهد که از آنچه باعث گناه می شود اجتناب ورزد.و صاحب آن صاحب نفس لوّامه است. و خیر او بر شرّش غالب است. و حضرت رسول (ص) به آن اشاره فرمودند. و مجمل آنچه گفته اند اینست: « خوبان شما کسانی هستند که بسیار به فتنه می افتند و بسیار توبه می کنند و چنین شخصی از درجه توبه ساقط نیست» سوم آنکه توبه کند و مدتی بر توبه خود ثابت و مستقیم باشد و پس از مدتی در بعضی از گناهان شیطان و نفس امّاره بر او غالب شوند و از دفع آنها از خود عاجز شود و از روی عمد و قصد مرتکب آن گردد. و امّا با وجود این مواظبت بر طاعات نماید. و اگر گناهانی را که قدرت بر آن نداشته باشد تارک باشد و همچنین در بعضی گناهان عنان نفس خود بگیرد و بعد از ارتکاب آن گناه هم قصد توبه آن کند و بگوید:«امروز و فردا توبه خواهم کرد» ولیکن نفس هر روز او را فریب دهد و گوید «فردا توبه کن» و به این سبب توبه به تأحیر افتد و صاحب این درجه از نفس را نقس مسئوله خوانند و امید نجات به چنین شخصی نیز هست.(الهی شکر) چهارم آنکه توبه کند و مدتی بر توبه خود ثابت باشد بعد از آن توبه خود را بشکند و به لجّه ی گناهان فرو رود و از یاد توبه در رود و مطلقآ ندامت و پشیمانی از گناهانی را که می کند نداشته باشد. و صاحب این صاحب نفس امّاره است . و شرّ او بر خیرش غالب است و از درجه توبه کنندگان ساقط است. و مخفی نماند که هر گاه کسی از گناهی که کرده پشیمان شود و توبه کندو لیکن به نفس خود اعتماد نداشته باشد که دیگر مرتکب آن گناه نمی شود و خاطر جمع از خود نباشد نباید به این سبب از توبه باز ایستد و چنان گمان کند که توبه او فایده نمی بخشد. زیرا این فریب شیطان است و از کجا می داند که دیگر متمکّن از آن معصیت خواهد شد. شاید پیش از ارتکاب دوباره از دنیا برود. وباید قصد او این باشد که دیگر عود نکند . و از خداوند استعانت بجویدو..... ادامه مطلب را در کتاب معراج السّعادة نوشته ملا احمد نراقی بیابید منبع : کتاب معراج السّعادة نوشته ملا احمد نراقی که تو سخاوتمندانه بیش از نیاز همه ما غذا در اختیارمان نهاده ای - بیش از قدرت عمل مان ثروت عطا فرموده ای. و بر اراده توست که برای هر یک از ما سهمی و حصه یی نهاده ای .سهمی پر و پیمان که پاسخگوی نیاز های مان باشد. یاری ام ده تا که دریابم نیاز های راستین من کدام است و یاری ام ده تا شکر گزار تو باشم.چه تا آن زمان که مرا توکل با توست همه این نیاز ها بر آورده شدنی است. و تو خود گفتی که دشوار اغنیا به ملکوت اعلا راه یابند . شاید دشوارتر برای فقیری که می خواهد ثروتمند شود . ای خدا ! ای خدای مهربانم ! فقط تو و فقط تو هستی که مرا حافظی و مرا در پرتو عنایت و مهر خود داری و فقط و فقط تویی که به من بعنوان یک انسان به مهر می نگری .تنها در پرتو مهر توست که خود را در می یابم باز می شناسم و به اطمینان خاطر و طمأنینه دست می یابم. یاری ام ده که این طمأ نینه و اطمینان را وسعتی دیگر و توسعی دیگر بخشم و آن را در همه ارتباطات و مناسبات خویش جاری گردانم. آمین! حالات افراد در زمان مرگ در روايات و آيات قرآن چهار نوع مرگ داريم كه براي هر يك بيان لطيفي آمده است: زمان مرگ خوبان بشارتي به آنانداده ميشود كهچشمانشان روشن و به مرگ علاقه پيدا كرده و راحت جان ميدهند. مرگ و سختيهاي آن سبب جبرانگناهاني اندك است كه مؤمنان دارند تا پس از مرگ كيفر ديگري نداشته و پاك و پاكيزهتر نزد خدا روند. راحت مردن كافر بخاطر تصفيهحسابي است كه خداوند نسبت به كارهاي نيك آنان انجام ميدهد چون بعضي از كافران در زندگيخوبيهايي دارند كه آسان مردن جزاي آنهاست.
در اسلام چند نوع مرگ داريم: پيامبرشانميفرمايد: «انك لاتسمع الموتي» يعني تو نميتواني مرده دلان را شنوا كني. حضرت علي(ع) درباره شخصي دنياپرست ميفرمايد: «و اماتت الدنيا قلبه» يعني دنيادل او راميرانده است. كساني كه فساد و منكرات را مشاهده كنندولي هيچگونه عكسالعملي از خود نشان نميدهند و نه تنها با دست و بيان جلوگيري نميكنند بلكهقلبشان نيز از گناه ناراحت نميشود اينان مردگاني هستند در ميان زندهها». كه رشدندارند و در برابر فسادبيتفاوتند و در اقتصاد و فرهنگ نيز وابستهاند, مرده گفته ميشود. امر به معروف ونهي از منكر و انتقاد و آزادي وعدالت ندارد مرده است. حضرت علي(ع) ميفرمايد: مرگ حقيقي در آن زماني است كه شما تن به ذلت دهيد و زندگيواقعي زماني است كه شما در اهداف مقدس خودتان پيروز باشيد. اگر میخواهیم مردم با ما درست رفتار کنند باید با آنها درست رفتار کنیم. میتوانیم به خود بگوییم :راستی ! اگر من جای آنها بودم , دوست داشتم چطور با من رفتار کنند؟ " عملکرد من از این که کی هســــــتم مهــــــــــــم تر است !" مردم به اعمال و رفتار و کارهای ما واکنش نشان میدهند و کاری ندارند که طرف مقابلشان کی هست و چی هست. دگران اعمال فرد را ملاک قرار میدهند نه حرف ها را ! یادمان باشد که اعمالمان ملاک خوب بودن یا نبودن ما است ! به نام خالق حی و توانا علی (ع) همه وقت شخصیت دو نیرویی بوده است.علی همیشه هم جاذبه داشته است و هم دافعه.مخصوصا در دوره ی اسلام از اول گروهی را می بینیم که به گرد علی (ع) بیشتر می چرخند و گروهی را نیز می بینیم که چندان با او میانه ی خوبی ندارند و احیانا ً از وجود او رنج می برند. ولی در دوران خلافت علی و هم چنین دوره های بعد از وفاتش یعنی دوران ظهور تاریخی علی دوره تجلی بیشتر جاذبه و دافعه ی اوست. به همان نسبت که قبل از خلافت تماسش با اجتماع کمتر بودتجلی جاذبه و دافعه اش کمتر بود. علی مردی دشمن ساز و ناراضی ساز بود. این یکی دیگر از افتخارات بزرگ او است. هر آدم مسلکی و هدفدار و مبارز و مخصوصاً انقلابی که در پی عملی ساختن هدف های مقدس خویش است و مصداق قول خداوند متعال است که: یُجاهِدونَ فِی سَبِیلِ اللهِ وَ لا یَخافُونَ لَومَةَ لا ئِم « در راه خدامی کوشند و از سرزنش سرزنشگری بیم نمی کنند» دشمن ساز ناراضی درست کن است.لهذا دشمنانش مخصوصاًدر زمان خودش اگر از دوستانش بیشتر نبوده اند کمتر هم نبوده و نیستند. اگر شخصیت علی (ع) امروز تحریف نشود و همچنان که بوده ارائه داده شود بسیاری از مدعیان دوستیش در ردیف دشمنانش قرار خواهند گرفت. علی در راه خدا از کسی ملاحظه نداشت بلکه اگر به کسی عنایت می ورزید و از کسی ملاحظه می کردبه خاطر خدا بود و این حالت قهراً دشمن ساز است و روح های پر طمع و پر آرزو را رنجیده می کند و به درد می آورد. در میان اصحاب پیغمبر (ص) هیچ کس مانند علی دوستانی فداکار نداشت هم چنان که هیچ کس مانند او دشمنانی این چنین جسور و خطرناک نداشت.مردی بود که حتی بعد از مرگ جنازه اش مورد هجوم دشمنان قرار گرفت .او خود از این جریان آگاه بودو آن را پیش بینی می کرد و لذا وصیتی کرد که قبرش مخفی باشد و جز فرزندانش دیگران ندانند تا آنکه حدود یک قرن گذشتو دولت امویان منقرض شدند و یا سخت نا توان گشتند کینه ها و کینه توزی ها کم شد و به دست امام صادق (ع) تربت مقدسش اعلان گشت(۱) (۱): جاذبه و دافعه علی (ع) ص ۱۰۷-۱۱۰ منبع : علی (ع) از زبان استاد شهید مطهری به نام آفریننده ی نیکی ها می دانی که در همه حال لطف اوست که شامل حالمان می شود؟ که اگر فقط دمی این توجه از طرف او قطع گردد با این همه نیازی که وجودمان (او را)فریاد می کشد هیچ می شویم اکنون به خود می گویم : ای خاموش ! به هنگام ناکامی و زمانی که آنچه نصیب خود می پنداشتی از آن دیگری دیدی یا از کف به در رفته یافتی اش اینگونه با او که سخت نیازمند وجودش هستی نیایش کن: خداوندگارا ! فرد دیگری افتخاری را نصیب خود گردانیده که می پنداشتم از آن منست.گوارایش باد. خداوندگارا! فرد دیگری از پاداشی بهره می جوید که من امید آن را برای خود داشتم باز هم گوارایش باد. یاریم ده تا بدانم در این جهان زمینه برای نامی شدن و احساس افتخار کردن فراوان است. به حد کفایت پول وجود دارد و به حد کفایت شادی و سعادت. و اگر این بار افتخار و شادی و سعادت نصیب من نشده است فرصت ها وزمان های دیگری نیز وجود دارد. این بار چه بسا آماده نبوده ام.بار دیگر خواهم بود.یا شاید بار دیگر بعد از بار آینده . مرا از خشم خالی و پاک گردان مرا از بدخواهی و بد سرشتی پاک گردان.نومیدی مرا آرام گردان. مرا اجازت نده که راه پیشرفت خود را با چنین عواطفی سد کنم. در عوض به من بیاموز تا خیر بخواهم برای آنکه مرا در این مسابقه ناکام گذارده است. با این خیرخواهی به خود قوت و شوکت بخشیده ام.با این خیرخواهی به منبع جدیدی از نیرو دست یافته ام از سرچشمه شجاعت و نیک اندیشی سیراب شده ام. با آرامش و شادی از میدان شکست بر خواهم خاست.و با کوله باری از تجربه و رویش روحی و بالیدن اندیشه و روان گام به پیش می گذارم. و وقتی برای دیگران برکت و نعمت طلب می کنم خود به برکت و نعمت می رسم. سپاس ترا برای این آگاهی و بینش وقتی به این آرامش رسیدید مرا هم دعا کنید. امروز چندمین روزی است دست نیاز به جویبار عشق حسین (ع) دراز میکنیم ؟... من که گیج و منگم از گذر زمانه و از هیچ اندوختنمان !!! شما چه طور ؟! ببینیم انديشمند مرحوم علي صفايي حائري چه می اندیشد: هر سال حساب کنید که چه سهمي از اين انبوه حرکت و معرفت گرفته ايم و چه ميراثي برداشته ايم؟ آيا اصلااز عاشوراي حسين (ع) و از کربلاي حسين (ع) ، سهمي داشته ایم؟ علم و آگاهي: علم از جمله مقولاتي است که در قرآن و ساير منابع اسلامي و حتي مکاتب فلسفي و بسيار به آن پرداخته شده. آنچه مسلم است مفهوم علم بسته به مقام کاربرد آن و آنچه از آن مورد نظر است مي توان تعاريف و حدود و ثغور متفاوت داشته باشد. لذا مراد از علم، مجموعه اطلاعات نيست. در واقع اطلاعات کسبي (اطلاعاتي که با درس و مطالعه و مشاهده و ... کسب مي شوند) و يا کشفي (آنچه از راه کشف و دستيابي شهودي حاصل مي شود) باعث نمي شود که تبعيد و رجم در ميان نباشد. يعني لزوما به سعادت انسان ختم نمي شود بلکه مراد از علم خصوصيتي است از جنس بصيرت و بينش که خشيت و حذر را در انسان شکل مي دهد. همان طور که قرآن مي فرمايد “انما بخشي الله من عباده العلماء” (سوره فاطر آيه 28)، لذا آنچه در مفهوم از علم که ما را به قرب الهي و تقرب به حسين (ع) و آرمان حسين (ع) نزديک مي کند بادرک عظمت و جمال و محبت و حضور حق، در انسان سر برمي دارد. آن گاه است که اين بينش با اين صفات در بستري از توجه و درک از سنت ها و نظام و قانونمند ي ها، آدمي را به اطاعت و تقوا مي کشاند. چون اسلام، حد ذهني و معرفتي است و ايمان حد قلبي و احساس است و تقوا حد عمل و اطاعت است. لذا اين فرايند باعث ارزشمندي انسان نزد خود و خداي خود مي شود و باعث مي شود بشر از خدا چشم نپوشد و در جهان قانونمند الهي فسق و فجور نورزد. براي مطالعه بيشتر رجوع شود به: وارثان عاشورا، علي صفايي حائري. التماس دعا! به نام یگانه امید عالمیان سالروز شهادت امام دانشمند جعفر صادق (ع) را به آقا امام زمان (عج) و تمامی شیعیان جهان تسلیت عرض می کنم . بیایید در این روز عزا با هم بگرییم .بر بی پناهی خودمان که اگر او و حمایتش را نداشته باشیم ...... آیا رهرو راهش بوده ام؟ یا فقط یکی از دوستدارانش به شمار آمده ام؟! اگر جزو گروه دومم باید تلاش کنم تا حد اقل ۱ گام کوتاه به سویش بردارم و بیایید در چنین عزمی دستهای همدیگر را بگیریم تا انرژی هایمان یکی شود و مثمر ثمر تر.. به نام آنکه آفرینش را با عشق آغاز کرد و آنرا سرچشمه ی فطرت پاک مخلوقش قرار داد امشب دلم گرفته تر از اونیه که مطلب دقیق و پر محتوایی رو بنویسم یک کتاب برداشتم از ویکاس مالکانی مشاور امور عاطفی ویک سخنگوی الهام بخش None of us go in to our relationships as perfect people.we must be willing to accept this fact.Ony then can our relationships lead us to perfection. To become a true lover your joy must be sought in what you give rather than in what you get می خواهم با چند کلامی از مولا خودم را نصیحت کنم با من همراه می شوید؟ بسم الله الرحمن الرحیم * حکمت گمشده مومن است پس آن را فراگیر هر چند که از منافق باشد * پاکدامنی زینت فقیر و شکر زینت توانگر است * هر کس رابطه ی خود را با خدا درست کند خدا نیز رابطه ی او را با مردم درست میکند * هنگامی که خبری شنیدید درباره ی آن فکر کنید نه اینکه بشنوید و نقل کنید . نقل کنندگان علم بسیارند ولی اندیشه کنندگان آن اندک هستند * دنیا و آخرت دو دشمن ناجور و دو راه متفاوت هستند پس هر کس دنیا را دوست داشت و به آن دل بست آخرت را دشمن داشته و از آن روبرگردان است * تلخی دنیا مایه ی شیرینی آخرت و شیرینی دنیا مایه ی تلخی آخرت است
فقط خنده! اون می خواد چند تا کلمه هم من از طرف خودم بنویسم

امیر كلام و هنر دربارهی زیبایی نیز سخن فرموده است و در مقایسهی انواع زیباییها، زینت باطن را بر زینت ظاهر ترجیح میدهند. «زینت باطنها، زیباتر از زینت ظاهر است».[1] «زینت به زیبایی و نیكویی صواب و حقیقت است، نه به نیكویی لباس.»[2]
امام علی(ع) بر این مبنا، زیبایی مرد را حلم، وقار، حُسن درونی، زینت اخلاق و رفتار، عبادت و خشوع، صدق و راستی معرفی كرده است. زینت عبادت، خشوع؛ زینت ریاست، بخشش و بزرگواری؛ زینتِ علم، حلم و بردباری و زینت حكومت، عدالت است.[3] پس زیبایی در مكتب علوی به زینتهای صوری و حسی محدود نمیگردد و زیباییهای معقول و فرا حسی را نیز در بر میگیرد.
گفتار و نوشتار و ادبیات زیبا، جذاب و همراه با ضوابط فصاحت و بلاغت، یكی دیگر از مصادیق زیبایی است كه امیر بیان و پیشوای بلاغت، سرچشمهی آن است. سرآمد فصاحت در این باره میفرماید: «زیباترین و بهترین سخن آن است كه نظام نیكو آن را آراسته باشد و خواص و عوام مردم آن را بفهمند.»[4]
گزیدهگویی، بهرهمندی و عبرتآموزی از گذشتگان، یادآوری مرگ و قیامت، توجّه به كاركردهای مثبت و منفی و جاذبههای لفظی و تعبیری، از هنرهای كلامی است كه مخاطبان را شیفتهی خود میسازد. امیرمؤمنان در نهجالبلاغه، این تابلوی هنر و زیبایی، از هنرهای كلامی فوق بهره جسته است. بخش پایانی نهجالبلاغه به كلمات قصار اختصاص دارد كه در بردارندهی سخنان كوتاه، جذاب، پرمعنا و قابل فهم است.
ابن ابیالحدید، شارح نهجالبلاغه در وصف یكی از خطبههای نهجالبلاغه[5] مینویسد: «سوگند به كسی كه همهی امتها به او سوگند میخورند، من این خطبه را در مدت پنجاه سال تاكنون بیش از هزاربار خواندهام. هیچ بار در آن تأمل نكردم، مگر آن كه در من خشیت و خوف و پندی ایجاد كرد و در دلم تأثیر نهاد و مرا به لرزه آورد. هیچ بار در آن تأمل نكردم، مگر آن كه به یاد مردگان از خویشاوندان و نزدیكان و دوستانم افتادم و چنین تصور كردم كه آن را كه حضرت به توصیف حالش پرداخته، خود من هستم. در این زمینه بسیاری از خطبا و فصحا داد سخن دادهاند و من آنها را مكرر خواندهام، ولی هیچ كدام تأثیر كلام امیرالمؤمنین را بر من نداشته است.»[6]
همّام صحابی عابد امیرالمؤمنین، آنگاه كه از امام خواست كه پارسایان را برای او توصیف كند كه گویی آنان را با چشم میبیند، امام(ع) فرمود: «ای همّام، پروای از خدا داشته باش و نیكوكاری كن كه همانا خداوند با كسانی است كه تقوا بورزند و اهل نیكوكاری باشند. همّام به این مقدار از سخن قانع نشد و امام را سوگند داد كه توصیف بیشتری بنماید. و امام اوصاف پارسایان را شرح داد تا وقتی كه سخن امام(ع) بدینجا رسید كه دوری اهل تقوا از سر كِبر و خودبزرگبینی و نزدیكیاش از روی مكر و خدیعت نیست، در آن هنگام، همّام فریادی كشید كه جانش در آن بود. امام فرمود: «به خدا سوگند كه بر او از همین میترسیدم. موعظههای بلیغ با اهلش چنین میكند.»[7]
ابن ابیالحدید در مقایسه خطبهی ابن نباته ـ كه از ادبای قرن چهارم بود و مردم را به جهاد برانگیخت ـ با خطبهی 27 نهجالبلاغه، كه متضمن دعوت مردم به جهاد است، میگوید: «اگر بخواهیم از دایرهی انصاف دور نشویم، باید نسبت آن دو را، نسبت شمشیر چوبین با تیغ فولادین بدانیم؛ گرچه خطبهی ابن نباته از صناعات بدیعی بهرهمند است، ولی كلام امیر مؤمنان(ع) در اوج آسمان است.»[8]
كلام علی(ع) علاوه بر بهرهمندی از واژگان متناسب و بلیغ از آهنگ و موسیقی خاصی برخوردار است كه در روح مخاطبان نفوذ میكند.
جرج جرداق در این زمینه مینگارد: «علی بن ابیطالب، از ذوق سرشار هنر و بیان زیبای سخن، آنچنان بهرهای دارد كه او را در روزگاران از دیگران ممتاز ساخته است. شكل سخن با مفهوم آن به هم آمیخته است؛ بمانند گرمی با آتش و نور با خورشید و هوا با جوّ؛ و تو در برابر این سخن، چنانی كه گویی در برابر سیل خروشانی كه میجوشد و دریایی كه میتوفد و تندبادی كه میوزد و چون از روشنی هستی و زیبایی آفرینش سخن میگوید، چنان است كه گویی بر صفحهی جانت با قلمهایی از اختران آسمان مینگارد. گفتارش چون شرارهی برق و خندهی آسمان در شبهای تاریك زمستان است.»[9]
امام علی(ع) در كلام خود از صناعات ادبی، زیباییها و شگفتیهای طبیعت بهره میگرفت.[10] با استفاده از تمثیل، موضوعات و مباحث عقلی را تفهیم میكرد و با تشبیه معقول به محسوس، مردم عوام را نیز به حقیقت نزدیك میساخت.[11] شعر، ابزار دیگری است كه امام(ع) در توصیف حقایق از آن استفاده میكرد. امام در پاسخ به این پرسش كه سرآمد همهی شاعران كیست، فرمود: «هر چند شاعران، همه در یك وادی راه نپیمودهاند كه بتوان پیشتاز راه را شناخت، لیكن اگر از تعیین شاعرترین شاعران چارهای نباشد، سرآمد آنان آن پادشاه گمراه (یعنی امرالقیس) است.»[12]
شعر مطلوب علی(ع)، سرودهای است كه از نظر محتوا و نظر و فكر ارزشمند و صحیح و حق باشد و عقیدهی مردم را به انحراف نكشاند.
زیبایی عبارات نهج البلاغه از جهت تركیب لفظی و سبك ادبی برجستگیهائی دارد:
1. در انواع كلمات مفرد، جمع، مذكّر، مؤنّث، حقیقت ومجاز، سرمایهای غنی برای فرهنگ الفاظ عربی است.
2. مجازها و كنایهها در قالب جالب و نوی آمده است.
3. ایجاز و اطناب (كوتاهگویی و به درازا سخن گفتن) در جای مناسب خود به كار رفته و ما این مطلب را در خطبهها و نامههای طولانی و گاه متوسط و یا كوتاه آن حضرت به روشنی مشاهده میكنیم.
4. محسنات و نوآوریهای لفظی از «جناس» تا «ترصیع» و «قلب» و «عكس»[13] در موارد مناسب به كارگرفته شده است.
5. آهنگ طبیعی و عبارات جذّاب كه اهل فن به خوبی آن را درك میكنند و مردم از شنیدن آن به هیجان میآیند... .
9. امام یحیی یمنی نویسنده كتاب «الطراز» مینویسد:
از معانی گوارا و شیوای سخن او (علی ـ علیه السلام ـ) هر خطیبی سیراب شده و هر گویندهای لباس سخنوری پوشیده است؛ زیرا علی ـ علیه السّلام ـ جایگاه و زادگاه بلاغت و ابر پربار فصاحت است چنانكه خود فرمود: «ما فرمانروایان كشور سخنیم سخنوری در وجود ما ریشه كرده و شاخههای آن بر ما سایه گسترده است.»[14]
10. استاد دكتر سید جعفر شهیدی، استاد دانشگاه و مترجم موفق نهج البلاغه در مقدمه ترجمه خویش مینویسند:
از سالها پیش چون فرصتی دست میداد برخی از ترجمههای فارسی نهج البلاغه را با متن مقابله میكردم. ضمن این بررسی دیدم مترجمان ـ كه خدمتشان در پیشگاه مولای متقیان ـ علیه السّلام ـ پذیرفته باد ـ هر چند در كار خود موفق بودهاند، كم و بیش در این ترجمهها یك نكته را چنانكه باید رعایت نكردند و آن این است كه سخنان مولا چنانكه میبینیم در عین علوّ معنی به زیورهای لفظی نیز آراسته است: استعاره، تشبیه، جناس، موازنه سجع و مراعات النظیر. مخصوصاً صنعت سجع كه در سرتاسر كتاب دیده میشود و امیر مؤمنان ـ علیه السّلام ـ به سجعگویی شناخته بوده است.
هنگامی كه زینب كبری در پاسخ پسر زیاد گفت: مهتر ما را كشتی، از خویشانم كسی را نهشتی، نهال ما را شكستی، ریشه ما را از هم گسستی، اگر درمان تو این است آری چنین است.[15]
پسر زیاد گفت: سخن به سجع میگوید: پدرش نیز سخنان مسجّع میگفت.
بدین رو كوشیدم تا در حد توانایی خویش ضمن برگردان عبارت عربی به فارسی ـ چندان كه ممكن است ـ صنعتهای لفظی را نیز رعایت كنم.[16]
دهها نمونه از سخنان صاحبنظران دیگر هست كه در مورد ابعاد فصاحت و بلاغت و محسنات لفظی و معنوی نهج البلاغه ابراز داشتهاند كه از یادآوری آن صرف نظر میكنیم.
[1] . غررالحكم و نیز نهجالبلاغه، حكمت 65.
[2] . همان.
[3] . همان.
[4] . غررالحكم.
[5] . نهجالبلاغه، تحقیق صبحی صالح، خطبهی 221 و شرح ابن ابیالحدید، خطبهی 216.
[6] . شرح نهجالبلاغه، ابن ابیالحدید، ج 11، ص 153.
[7] . نهجالبلاغه، خطبهی 193.
[8] . شرح ابن ابیالحدید، ص 84 ـ 82.
[9] . جرج جرداق، روائع نهجالبلاغه، (شگفتیهای نهجالبلاغه)، ترجمهی فخرالدین حجازی، صص 170 به بعد.
[10] . نهجالبلاغه، خطبهی 90، 234، 164، 165، 155.
[11] . همان، خطبهی 119، 100، 187.
[12] . نهجالبلاغه، تحقیق صبحی صالح، حكمت 455.
[13] . جناس در اصطلاح فن بدیع: آوردن دو كلمه است كه از نظر لفظی شبیه هم هستند ولی در معنا متفاوتند: دو جمله یا دو مصراع است كه با اینكه در برابر هم هستند وزن و سجع كلماتش مطابق هم باشد. مانند:
هوا شد تیره و گریان بسان دیده وامق زمین شد تازه و خندان بسان چهره عذرا
قلب و عكس: مقدم و مؤخر نمودن لفظ است. خداوند زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون میآورد.
[14] . محمد امین النواوی، پیشین، ص 99 ـ 104 و انّا لأمراء الكلام، و فینا تنشبت عُرُوقُه و علینا تهدّلت غصونه. نهج البلاغه، خ 233.
[15] . لقد قتلت كهلی، و أبرت اهلی، و اجتثثت أصلی، فان یشفك هذا فقد اشفیت.
[16] . نهج البلاغه، ترجمه دكتر سید جعفر شهیدی، «مقدمه». به نظر نگارنده آنچه جناب دكتر شهیدی در ترجمه نهج البلاغه خویش به آن عنایت فرمودهاند و ترجمه خود را با زیبایی سجع و محسّنات لفظی آراستهاند، تلاشی بسیار ارزشمند و در خور توجه است؛ كه بدون رعایت آن نمیتوان ترجمه را بازگردان نهج البلاغه نامید، و این كاری است كه هم در ترجمه روایات و هم در ترجمه زیارات و ادعیه و هم در ترجمه قرآن كریم كه از وزن و سجع ویژهای برخوردار است، لازم است مورد توجه قرار گیرد.
نگارنده نیز در ترجمه برخی از ادعیه ـ كه تحت عنوان «در معبد عشق» به چاپ رسیده ـ و نیز در ترجمه دو جزء آخر قرآن كریم ـ كه با عنوان «آوای قرآن» منتشر شده ـ رعایت وزن و سجع و محسنات لفظی و معنوی را ـ در حد امكان ـ مورد توجه قرار داده است.
عبدالحسين خسرو پناه
جواب: پاسخ اين سؤال را مى توان با توجه به آيات 11 - 14 سوره «فرقان» بدست آورد. خداوند مى فرمايد: «ما براى كسى كه قيامت را انكار كند آتش سوزانى مهيا كرده ايم» (وَ أَعْتَدْنا لِمَنْ كَذَّبَ بِالسّاعَةِ سَعِيراً).
آن گاه توصيف عجيبى از اين آتش سوزان كرده، مى گويد: «هنگامى كه اين آتش آنها را از راه دور ببيند چنان به هيجان مى آيد كه صداى وحشتناك و خشم آلود او را كه با نفس زدن شديد همراه است، مى شنوند»! (إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكان بَعِيد سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً وَ زَفِيراً).
در اين آيه تعبيرات متعدد گويائى است كه، از شدت اين عذاب الهى خبر مى دهد:
1 ـ نمى گويد: آنها آتش دوزخ را از دور مى بينند، بلكه مى گويد: آتش آنها را مى بيند، گوئى چشم و گوش دارد، چشم به راه دوخته و انتظار اين گنهكاران را مى كشد!
2 ـ نياز به اين ندارد كه آنها نزديك آن شوند، تا به هيجان در آيد، بلكه از فاصله دور ـ كه طبق بعضى از روايات يك سال راه است ـ از خشم، فرياد مى زند.
3 ـ از اين آتش سوزان، توصيف به «تغيّظ» شده است، و آن عبارت از حالتى است كه انسان، خشم خود را با نعره و فرياد آشكار مى سازد.
4 ـ براى آتش دوزخ، «زفير» قائل شده، يعنى شبيه آن حالتى كه انسان نَفَس را در سينه فرو مى برد، آنچنان كه دنده ها به طرف بالا رانده مى شوند و اين معمولاً در حالى است كه انسان بسيار خشمگين مى گردد.
مجموع اين حالات نشان مى دهد: آتش سوزان دوزخ، همچون حيوان درنده گرسنه اى كه در انتظار طعمه خويش است، انتظار اين گروه را مى كشد (پناه بر خدا).
اين وضع دوزخ است به هنگامى كه آنها را از دور مى بيند، اما وضع آنها در آتش دوزخ را چنين توصيف مى كند: «هنگامى كه در مكان تنگ و محدودى از آتش ـ در حالى كه در غل و زنجيرند ـ افكنده شوند فرياد واويلاشان بلند مى شود» (وَ إِذا أُلْقُوا مِنْها مَكاناً ضَيِّقاً مُقَرَّنِينَ دَعَوْا هُنالِكَ ثُبُوراً).
اين به خاطر كوچك بودن دوزخ نيست; چرا كه طبق آيه 30 سوره «ق» «هر چه در قيامت، به جهنم مى گوئيم: آيا پر شده اى؟ باز بيشتر طلب مى كند» (يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيد).
بنابراين، مكان وسيعى است اما آنها را در اين مكان وسيع آنچنان محدود مى كنند كه طبق بعضى از روايات، وارد شدنشان در دوزخ همچون وارد شدن ميخ در ديوار است!.
ضمناً، واژه «ثُبُور» در اصل به معنى «هلاك و فساد» است، و به هنگامى كه انسان در برابر چيز وحشتناك و مهلكى قرار مى گيرد، گاهى فرياد «وا ثبورا»! بلند مى كند، كه مفهومش «ای مرگ بر من» است.
اما به زودى به آنها گفته مى شود: «امروز يك بار «وا ثبورا» نگوئيد، بلكه بسيار ناله «وا ثبورا» سر دهيد» (لاتَدْعُوا الْيَوْمَ ثُبُوراً واحِداً وَ ادْعُوا ثُبُوراً كَثِيراً).
و در هر حال، اين ناله شما به جائى نخواهد رسيد و مرگ و هلاكى در كار نخواهد بود، بلكه بايد زنده بمانيد، و مجازات هاى دردناك را بچشيد.
اين آيه در حقيقت شبيه آيه 16 سوره «طور» است كه مى فرمايد: اصْلَوْها فَاصْبِرُوا أَوْ لاتَصْبِرُوا سَواءٌ عَلَيْكُمْ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ: «در آتش دوزخ بسوزيد، مى خواهيد شكيبائى كنيد يا نكنيد، براى شما تفاوتى نمى كند، شما جزاى اعمال گذشته خود را مى بينيد».
در اين كه گوينده اين سخن با كافران كيست؟ قرائن نشان مى دهد، فرشتگان عذابند; چرا كه سر و كارشان با آنها است.
و اما اين كه چرا به آنها گفته مى شود: يك بار «وا ثبورا» نگوئيد، بلكه بسيار بگوئيد، ممكن است به خاطر اين باشد كه عذاب دردناك آنها موقتى نيست كه با گفتن يك «وا ثبورا» پايان يابد، بلكه، بايد در طول اين مدت همواره اين جمله را تكرار كنند.
به علاوه، مجازات الهى درباره اين ستمگران جنايتكار آنچنان رنگارنگ است كه در برابر هر مجازاتى، مرگ خود را با چشم مى بينند و صداى «وا ثبورا» ايشان بلند مى شود، و گوئى مرتباً مى ميرند و زنده مى شوند.(1)
در آيات متعددي قرآن به صورتهاي مختلف از حيات برزخي سخن به ميان آمده است، و در يک آيه به صراحت از فاصله ميان مرگ و قيامت به «برزخ» تعبير شده است، آنجا که ميفرمايد:
«وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ».
«بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ».
به طور کلي، در آياتي که ناظر به حالات انسان پس از مرگ و قبل از برپايي قيامت کبري ميباشند، سه نکته مطرح شده است که بر حيات برزخي دلالت دارند:
نکته اول: سخن گفتن مردگان با خدا يا با فرشتگان الهي، چنانکه ميفرمايد:
«إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَهُ ظالِمِي أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِيمَ کُنْتُمْ قالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَهً فَتُهاجِرُوا فِيها».
«حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَکْتُ...».
نکته دوم: بشارت دادن فرشتگان، مردگان نيکوکار را به دريافت پاداشهاي الهي پس از مرگ، چنانکه ميفرمايد:
«إِنَّ الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَهُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْکُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّهَ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ».
و درباره مؤمن آل ياسين ميفرمايد:
«قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّهَ».
نکته سوم: پاداشها و کيفرهايي که صالحان يا تبهکاران پس از مرگ و قبل از قيامت دريافت ميکنند، چنانکه در مورد مؤمن آل ياسين ميفرمايد:
«قالَ يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُکْرَمِينَ».
و درباره شهيدان ميفرمايد:
«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ».
شکي نيست که واژههاي: «يرزقون»، «فرحين»، و «يستبشرون»، بر حيات حقيقي شهيدان پس از مرگ دلالت دارند بنابراين احتمال اينکه مقصود از حيات آنان، بقاي ياد و خاطره آنها در دلهاست، بيپايه و نادرست است.
«وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوًّا وَ عَشِيًّا وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَهُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ».
اين آيه از دو عذاب سخن ميگويد:
يکي، عذاب بد يا سخت (سوء العذاب).
ديگري، عذاب سختتر (اشد العذاب). با توجه قرينه مقابله به اينکه عذاب دوم که مربوط به روز قيامت ميباشد، در مقابل عذاب نخست قرار داده شده است، روشن ميشود که عذاب اول مربوط به قبل از قيامت است.
علامه طباطبايي(ره) در تفسير اين آيه شريفه فرموده است: از اين آيه سه نکته به دست ميآيد:
1. فرعونيان در عذاب نخست بر آتش عرضه ميشوند، و در عذاب دوم بر آن وارد ميگردند. بديهي است که دخول در آتش، سختتر از عرضه شدن بر آن است.
2. عرضه شدن بر آتش که با عذاب نخست صورت ميگيرد، قبل از برپايي قيامت و مربوط به عالم برزخ است.
3. عذاب فرعونيان در برزخ و قيامت يک چيز است، و آن آتش اخروي است، با اين تفاوت که اهل برزخ از دور به آن عذاب ميشوند، و اهل آخرت داخل آن ميگردند.
نيز قرآن کريم آنگاه که طوفان نوح ـ عليه السلام ـ و غرق شدن امت وي را گزارش ميدهد، يادآور ميشود که آنان به خاطر خطاهاي خود غرق شدند و سپس وارد آتش گرديدند، چنانکه ميفرمايد:
«مِمَّا خَطِيئاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا ناراً فَلَمْ يَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْصاراً».
1. مکاني که جسد ميت در آن مدفون ميگردد.
روايات مربوط به احکام قبر و دفن ميت که در کتابهاي فقهي مورد بحث واقع ميشوند، ناظر به اين معنا ميباشند، نيز در برخي از آيات همين معنا مراد است، چنانکه خداوند درباره منافقان ميفرمايد:
«وَ لا تُصَلِّ عَلى أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلى قَبْرِهِ...».
ـ هيچگاه بر هيچ يک از مردگان آنان نماز نگذار و بر قبر او نايست.
و نيز درباره پايان زندگي انسان ميفرمايد:
«ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ».
ـ سپس او را ميميرانده وارد قبر ميکند.
علامه طباطبايي(ره) در تفسير اين آيه شريفه فرموده است: مقصود از «اقبار» دفن انسان در قبر و پنهان کردن او در دل زمين است، و اين امر ناظر به روش غالب انسانها در دفن مردگان ميباشد؛ و دليل اينکه اين کار به خداوند نسبت داده شده، آن است که خداوند آنان را به اين کار هدايت نموده است. نيز برخي گفتهاند: مقصود اين است که خداوند دستور داده است که مردگان را در قبر بگذارند.
ولي وجه نخست با سياق آيات که ناظر به تدبير تکويني خداوند در مورد انسان است نه تدبير تشريعي او مناسبتر ميباشد.
2. معناي ديگر واژه قبر همان عالم برزخ است، چنانکه از امام سجاد ـ عليه السلام ـ در تفسير آيه «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ» روايت شده که فرمود: «برزخ همان قبر است»، آنگاه افزود: «قبر يا باغي از باغهاي بهشت، و يا گودالي از دوزخ است.»

بسم الله الرحمن الرحيم
« فبما نقضهم ميثاقهم لعناهم و جعلنا قلوبهم قاسيه يحرفون الکلم عن مواضعه و نسوا حظا مما ذکروا به »
راجع به وظيفه ما مردم در برابر اين تحريفها ، هم وظيفه علماي امت و هم وظيفه توده مردم .
من از مرحوم آيتاللهصدرا علياللهمقامه شنيدم که تاجنيشابوري در منبر حرفهاي مفت ميگفت، کسي به او اعتراض کرد که اين حرفها چيست ، اين همه اجتماع ميشود چرا دو کلمه حرف حسابي نميزني ؟ گفت مردم لايق نيستند ! بعد هم با يک دليل ، به اصطلاح ثابت کرد .
مردمعوام يعني توده مردم ، منطقي در برابر خواص دارند ، و اين منطق را اغلب بکار ميبرند . ميگويند : ماهي از سر گنده گردد ني ز دم . علماء به منزله سرماهي هستند و ما دم ماهي. ولي حقيقت اين است که در اين تقصير و در اين مسؤوليت ، هم خواص مسؤولند و هم عوام . اين را بدانيد که عامه مردم و توده مردم هم در اين مسائل شريکند . در اين جور مسائل اين توده مردم هستند که حقايقکشي ميکنند و خرافات را اشاعه ميدهند .
حديث معروفي است و علماء براي آن اعتبار قائل شدهاند که شخصي از امامصادق عليهالسلام در ذيل آيه شريفه : « و منهم اميون لا يعلمون الکتاب الا اماني »( در اينجا خدا از عوام يهود انتقاد ميکند . با اينکه خدا عوام را بيسواد ، امي و درس ناخوانده معرفي ميکند ، در عينحال از همين عوام در قرآن انتقاد ميکند و آنها را مسؤول ميشناسد ) سؤال ميکند که آقا ! علماي يهود مسؤول بودهاند درست ، عوام چه مسؤوليتي دارند ؟ اينها
عوام بودنشان عذرشان است ( حديث مفصل است ) امام ( ع ) فرمود اينجور نيست . مسائلي هست که احتياج به درس خواندن دارد ، فقط درس خواندهها آنها را درک ميکنند ،
درس ناخواندهها درک نميکنند . در اينجا ميتوان گفت عوام مسؤول نيستند چون درس خوانده نيستند . گو اينکه گاهي عوام مسؤوليتشان اين است که چرا درس نميخوانند ؟ اين هم يک منطقي است . ولي اگر عوام مسؤوليت نداشته باشند ، در مسائلي است که آن مسائل احتياج به تحصيل و درس و کتاب و معلم دارد . وقتي معلم نديده ، مدرسه نديده ، کتاب نخوانده چرا مسؤول باشد ؟ اما بعضي از مسائل هست که بشر با فطرتسليم ، آنها را درک ميکند و ديگر مدرسه و کتاب و معلم نميخواهد ، به تعبير من ديپلم داشتن نميخواهد ، کلاسشش را طي کردن نميخواهد ، بلکه عقل داشتن کافي است ، سلامت عقل کافي است . سپس امام ( ع ) مثال زد ، فرمود : عالمي مردم را به زهد و تقوا دعوت ميکند ، ولي در عين حال برخلاف زهد و تقوا عمل ميکند ! توبهفرما است ، اما توبه فرمايان خود ، توبه کمتر کنند و مردم عوام هم اينها را ميبينند که بر ضد گفته خودشان عمل ميکنند ! امام ( ع ) فرمود : آيا انسان بايد درسخوانده و معلم ديده باشد و کلاس طي کرده باشد تا
بفهمد که چنين آدمي لايق پيروي نيست ؟ عوام قوم يهود اينها را به چشم خودشان ميديدند و با عقل خودشان درک ميکردند ، « و اضطروا بمعارف قلوبهم » ، با يک معرفت فطري درک ميکردند که از چنين کساني نبايد پيروي کرد معذلک پيروي ميکردند ، پس مسؤولند .
يک سلسله مسائل هست که احتياج به درس خواندن ندارد ، به قول معروف خط سياه و سفيد خواندن نميخواهد ، عربي دانستن نميخواهد ، فارسي دانستن هم نميخواهد ، صرف و نحو نميخواهد ، فقه و اصول نميخواهد ، منطق و فلسفه نميخواهد . فطرت سليم ميخواهد و فطرت سليم را هم همه دارند . فطرتشان درک ميکند . پيغمبراکرم ( ص ) جملهاي دارد که از پختهترين جملههاست ، چون از فطريترين جملههاست . فرمود :
« انما الاعمال بالنيات و انما لکل امري مانوي »عمل ، به قصد و نيت بستگي دارد . اگر شما کاري انجام دهيد چه خوب و چه بد ، اما آن کار بدون قصد از شما صادر شده باشد ، اگر بد است مسؤول نيستيد و اگر خوب است پاداش نداريد.
اگر کسي آمد خوابي را نقل کرد ، داستاني را نقل کرد ، گفت فلانکس در يک جريان اضطراري، در يک عالمبيخبري ، در يک کاري که کوچکترين قصدي در آن نداشته است ، بلکه قصد خلاف داشته است ، در عينحال همين کار بدون قصد ، او را به اعليعليين بالا برد و تمام گناهانش را محو کرد ، آيا بايد قبول کنيم ؟ بايد در کتاب خوانده باشيم ؟ عربي بايد بدانيم ؟ سياهوسفيد بايد خوانده باشيم ؟ گناهان انسان را فقط توبه پاک ميکند ، يک بازگشت
به حق پاک ميکند . « ان الحسنات يذهبن السيئات »، کار نيک است که اثر کار بد را ميبرد . اما کار بدون اختيار اينچنين نيست . ما از همين فطرت خدادادي خودمان هرگز استفاده نميکنيم .
در بعضي از کتابها نوشتهاند يک نفر دزد که راه را براي مردم ميگرفت و آنها را ميکشت ، يک روز اطلاع پيدا کرد که قافله زواري ميخواهد به کربلا برود ، آمد سر گردنهاي کمين کرد براي اينکه راه را بر زوار امامحسين ( ع ) ببندد و مالشان را بدزدد و اگر لازم شد آنها را بکشد
. منتظر بود قافله برسد که ناگهان کنار راه خوابش برد، قافله آمد، رد شد و او بيدار نشد . در همين حال صحنه قيامت را خواب ديد که او را به جهنم ميبرند ؟ چرا به جهنم ميبرند ؟ چون کوچکترين عمل صالح در نامه عملش نيست ، هر چه هست گناه است ، هر چه هست جنايت است . او را تا لبه پرتگاه جهنم بردند ولي جهنم نپذيرفت و برگشت ! چرا نپذيرفت ؟ چون اين مرد سر راهي خوابيده بود که در آن قافله زوار ميرفت و گرد زوار بر تن و لباس او نشسته بود ، بدون اينکه خودش قصدي داشته باشد ، بلکه قصد کشتن زوار را داشته است ، قصد بردن مال آنها را داشته است ، ولي عليرغم گفته پيغمبر (ص) که : « انما الاعمال بالنيات و انما لکل امريء ما نوي » ، اين عمل بدون اختيار ، تمام گناهانش را محو کرد :
فان النار ليس تمس جسما عليه غبار زوار الحسين از جنبه شعري خيلي خوب است اما از جنبه مکتب امامحسين ( ع ) متاسفانه درست نيست.
مطلب دومي که بايد قبل از بيان اين رسالت و وظيفه عرض کنم، خطراتي است که در اين تحريفات وجود دارد. مختصري راجع به خطر تحريف بحث کنيم . انواع تحريفها در واقعه تاريخي عاشورا را بدست آورديم ، عوامل تحريف را هم شناختيم . ممکن است کسي بگويد مگر تحريف چه عيبي دارد ؟ چه ضرري دارد ؟ چه خطري دارد ؟ خطر تحريف فوقالعاده زياد است . تحريف ضربت غير مستقيم است که از ضربت مستقيم کاري تر است. يک کتاب که تحريف ميشود ( چه تحريف لفظي ، چه تحريف معنوي ) اگر کتاب هدايت باشد، تبديل به کتاب ضلالت ميشود، اگر کتاب سعادت باشد تبديل به کتاب شقاوت ميشود . اگر کتابي باشد که
انسان را رو به بالا ميبرد ، در اثر تحريف رو به پائين ميآورد . اساسا آن حقيقت را بکلي عوض ميکند . نه تنها بدون خاصيت ميکند ، بلکه اثر معکوس ميبخشد .
هر چيزي آفتي متناسب با خودش دارد ، پيغمبراکرم ( ص ) ميفرمايد : « آفة الدين ثلاثة : فقيه فاجر ، امام جائر ، مجتهد جاهل »، سه چيز آفت دين است :
1 - دانشمند بدعمل ، فاسق و فاجر . 2 - زعيم و پيشواي ستمکار . 3 مقدس
نادان .
پيغمبر اکرم اينها را بعنوان آفتهاي دين ميشمرد . همان طور که جمادات ، نباتات و حيوانات آفتهاي مخصوص بخود دارند ، بدن انسانها آفتهاي مخصوص به خود دارد ، دين ، آئين و مسلک هم آفت مخصوص به خود دارد .
تحريف ، که بوسيله دو صنف از آن سه صنفي که پيغمبر اکرم فرمود ، يعني عالم بد عمل و فاسق ، و مقدس نادان ايجاد ميشود ، آفت دين است ، دين را از بين ميبرد . تحريف چون موضوع را عوض ميکند مردم آن را بعنوان حقيقت ميپذيرند ، اما نتيجه معکوس ميگيرند .
علي عليهالسلام ، شخصيتي به آن عظمت ، در نظر بعضي از ما مردم يک شخصيت تحريف شده عجيبي است . بعضي از مردم علي ( ع ) را فقط و فقط به پهلواني ميشناسند و بس ! گاهي به وسيله اشخاص بسيار مغرض عکسهايي از علي عليهالسلام منتشر ميشود که شمشيري مانند زبان مار که دو زبانه دارد در دست اوست و بازوها و قيافهاي براي ايشان درست ميکنند و نقاشي ميکنند که معلوم نيست از کجا بدست آوردهاند . اصلا عکس و مجسمه علي ( ع ) و پيغمبر ( ص ) قطعا در دنيا نبوده است . يک قيافههاي عجيبي درست
ميکنند که انسان باور نميکند اين همان علي ( ع ) عادل است ، اين همان علياي است که شبها از خوف خدا ميگريسته است . چون سيماي يک عابد ، سيماي يک متهجد ، سيماي کسي که شبها استغفار ميکرده است ، سيماي يک حکيم ، سيماي يک قاضي ، سيماي يک اديب ، يکجور ديگر است .
مطلب ديگري که مخصوص ما ايرانيهاست اينست که به امام چهارم عليه السلام ميگوييم امام زينالعابدين بيمار ! غير از زبان فارسي در هيچ زبان ديگري کلمه بيمار را دنبال اسم امام زينالعابدين ( ع ) نميبينيم . در زبان عربي چنين کلمهاي نيست . ايشان القاب زيادي دارند ، السجاد يکي از القابشان است ، ذوالثفنات يکي از القابشان است . آيا شما کتابي در
دنيا پيدا ميکنيد که لقبي به زبان عربي به امام داده باشند که مفهوم بيمار را برساند ؟ ! امام زينالعابدين ( ع ) تنها در ايام حادثه عاشورا بيمار بودند ( شايد تقديرالهي بود براي اينکه بايد امام زنده ميماند و نسل امامحسين ( ع ) از اين طريق محفوظ ميشد ) و همان بيماري سبب نجات ايشان شد . چندبار تصميم گرفتند امام ( ع ) را بکشند ، اما چون بيماري او
شديد بود ، گفتند انه لما به چرا او را بکشيم ؟ او دارد ميميرد . در دنيا چه کسي هست که در عمرش بيمار نشده باشد ؟ در غير اين چند روز ببينيد آيا يک جا نوشتهاند که امام زينالعابدين ( ع ) بيمار بود ؟ ! ولي ما امام زينالعابدين ( ع ) را به صورت يک بيمار مريض زردرنگ تبداري که هميشه عصا بدستش است و کمر خم کرده و راه ميرود و آه ميکشد ، ترسيم کردهايم !
هميندروغ ، همينتحريف سبب شده است که بسياري از اشخاص آه بکشند ، ناله بکنند ، خودشان را به موشمردگي بزنند تا مردم آنها را احترام کنند و بگويند آقا را ببينيد درست مانند امام زينالعابدين ( ع ) بيمار است !
اين تحريف است . امام زينالعابدين عليهالسلام با امام حسين عليهالسلام و با امامباقر عليه السلام از نظر مزاج و بنيه هيچ فرقي نداشته است . امام ( ع ) بعد از حادثه کربلا چهل سال زنده بود . مانند همه سالم بود ، با امامصادق عليهالسلام فرقي نداشته ، چرا بگوئيم امام زينالعابدين بيمار ؟ ! و از دست ما رفت . اين مرد بزرگ در پنج ، شش سال پيش در جلسه اي از انجمن ماهانه ديني ، راجع به راه و رسم تبليغ بحث کرد که در جلد دوم
گفتار ما چاپ شده است . در آنجا همين موضوع را ايشان طرح کرد. گفت اين چه حرفي است که ما به امام زينالعابدين ( ع ) نسبت بيماري ميدهيم ؟ ! يک لقب به امام دادهايم که هر کس بشنود خيال ميکند امام در تمام عمر بيمار بوده است . بعد قضيه جالبي را نقل کرد ، گفت : همين چندي پيش يکي از مجلات را ميخواندم که در آن ، نويسنده مقالهاي از
وضع دولت و کارمندان دولت انتقاد کرده بود که اغلب کارمندان دولت و متصديانامور يا افراد بي عرضهاي هستند يا افراد ناپاکي . يا عرضه دارند و ناپاکند ، يا پاکند و بيعرضه . عين عبارت را ايشان نقل کردند که نوشته بود : اغلب متصديان امور يا شمرند يا امام زينالعابدين بيمار ! و حال آنکه ما نيازمنديم به افرادي که حضرت عباس باشند و کاربر ! يعني شمر کاربر بود ولي ناپاک، امام زينالعابدين بيمار آدم پاکي بود ولي متاسفانه کاربر نبود ، ( العياذ بالله ) عرضه و لياقتي نداشت ! حضرتعباس هم پاک بود و هم کاربر . خوب ببينيد ! همين يک جريان کوچک چقدر انحراف بوجود ميآورد .
رسالت و وظيفه ما
مخصوصا در اين عصر بدانيد که وظيفه سنگيني داريم . با حادثه تحريف شده نميشود به مردم خدمت کرد ، در گذشته هم نميشد . در گذشته اگر فايدهاي نداشت ضررش کم بود ولي در اين عصر ضررش خيلي زياد است . ما و شما بزرگترين وظيفهاي که داريم اين است که ببينيم چه تحريفاتي در تاريخ ما شده است ، چه تحريفاتي در نقاشي شخصيتها و بزرگان ما شده است ، چه تحريفاتي در قرآن شده است ؟ اما تحريف قرآن تحريفلفظي نيست ، يعني در قرآن نه يک کلمه کم شده است و نه يک کلمه زياد . خطر تحريفمعنوي قرآن
به اندازه خطر تحريفلفظي آن است . تحريف معنوي قرآن يعني چه ؟ يعني تفسير غلط ، توجيه غلط ، قرآن را غلط تفسير کردن ، توجيه غلط کردن ، همين هم نبايد باشد . ببينيم در تاريخهاي ما ، آن تاريخهايي که بايد براي ما درس آموزنده باشد و سند اخلاقي ماست ، سندتربيت اجتماعي ما است ، مانند حادثه تاريخيعاشورا ، چه تحريفاتي شده است ؟ بايد با اين تحريفات مبارزه کنيم .
وظايف علماي امت و عامه مردم
وظايفي که علماي امت دارند چيست ؟ وظايف عامه و توده مردم چيست ؟ 
كافی است با شماره تلفن این آگهی های تبلیغاتی تماس بگیرید تا آنها به همه اطمینان بدهند با پرداخت ۱۰۰ یا ۲۰۰ هزارتومان پول و فراهم شدن شناسنامه زوج و زوجه و رضایت نامه طلاق توافقی آنها یك روزه سند طلاق را آماده خواهند كرد!.
این كار یقینا از لحاظ قانونی تخلف محسوب نمی شود و چنین دفاتری هم ادعا می كنند دارای مجوز رسمی از قوه قضائیه هستند اما همانگونه كه طلاق مضموم است تبلیغ برای آسانی طلاق و جداسازی پیوند یك خانواده هم نكوهیده تر است . طلاق زوج های جوانی كه این روزها بیشتر از هر دوره دیگری كم تحمل شده اند و طلاق را آسانترین راه حل مشكلات خود مطرح می سازند و بدتر از آن هم اینكه عده ای به خاطر دریافت سود خود آنها را به این كار هم تشویق می كنند.
البته تلاش این گروه از افراد به اصطلاح وكلای پایه یك دادگستری با نازلترین قیمت تنها نقطه پایانی به سالها اختلاف نظر و عقیده و خودخواهی های دوطرفه محسوب می شود زیرا ریشه های طلاق بسیار گسترده تر از آن است كه فكر كنیم اگر درهای چنین مراكزی هم بسته شود آمارهای مربوط به طلاق كاهش می یابد اما آنچه كه مبنای مثال فوق است اینكه دست های فراوانی برای جداسازی زنان و مردان در جامعه ما فعال شدند كه دفاتر خدماتی طلاق و جدایی تنها یكی از این ابزارها محسوب می گردند كه می تواند با شرایط جامعه ما نوعی اشاعه منكر محسوب شود.
براساس آمارهای رسمی سازمان ثبت احوال كشور در شش ماهه نخست سال جاری اگرچه ۴۸۶ هزار و ۷۳۱ مورد ازدواج ثبت شده اما بالغ بر ۵۲ هزار و ۵۰ مورد هم طلاق در كل كشور داشتیم كه اگر بخواهیم نسبت طلاق ثبت شده را با تعداد ازدواج ها مقایسه كنیم در می یابیم كه از هر ۹ مورد ازدواج ثبت شده یك مورد هم طلاق در دفاتر به ثبت رسیده كه آنچه مایه نگرانی است اینكه این موارد طلاق هم نسبت به سال گذشته ۵ درصد افزایش داشته است .
اگر نخواهیم خیلی به گذشته ها بازگردیم و تنها این شرایط را با سال ۶۶ ـ۱۳۶۵ نیز مقایسه كنیم درمی یابیم كه در آن سال به ازای هر ۱۰۰ مورد ازدواج ۳ مورد به طلاق ختم می شد اما آمار اخیر گواهی می دهد كه از هر ۱۰۰ مورد ازدواج بین ۹ تا ۱۰ مورد با طلاق همراه بوده كه واقعا هشداردهنده است .
چه می خواهیم بگوئیم اگرچه طلاق در شرع اسلام مباح و بلامانع است و در هنگام ضرورت و ناچاری زن و مرد به آن رجوع می كنند اما اگر تبعات شوم طلاق نادیده گرفته شود كه دامن فرد خانواده و جامعه و فرزندان طلاق را می گیرد و به موضوع حاد اجتماعی و اخلاقی تبدیل خواهد شد كه نمی توان به سادگی از كنار افزایش موارد آن گذشت . 
دلایلی همچون مشكلات اقتصادی فقر بیكاری اعتیاد امراض غیرقابل درمان مشكلات جنسی نازایی عدم تفاهم و توافق دخالت های بی جای خانواده ها اختلافات فكری و سلیقه ای انتخاب نادرست همسر عدم تناسب فرهنگی اجتماعی و شخصیتی انتظارات بی حدوحصر زوجین از همدیگر روابط نادرست پسر و دختر قبل از ازدواج و افشای آن نادیده گرفتن والدین در تصمیم گیریها عدم شناخت تفاوت ها و دهها مورد دیگر كه شرح آن فراوان است ازجمله دلایل طلاق و افزایش آن در جامعه ما مطرح می شود ولی این موارد هم سئوال جدیدی خواهد شد كه چرا چنین مولودی هم در جامعه فراوان شده است
متاسفانه در بسیاری موارد ساده ترین عامل افزایش طلاق مشكلات اقتصادی مطرح می شود. اما اگر تنها از خودمان بپرسیم آیا واقعا در گذشته وضعیت اقتصادی مردم بهتر بوده یا هزینه ها كمتر بوده است ! این درد مزمن زوج های جوان ما است كه در اغلب موارد از آن غافل می شوند و پاسخی برای خود آماده می سازند كه اگر فلان وسیله منزل را خریداری نكنند نمی شود! چرا نمی شود در حالیكه افسوس زندگی آسانتر گذشتگان را هم در ذهن می پرورانند.
خانم رسولی خانه دار كه خود چهار دختر و سه پسر خود را عروس و داماد كرده درباره عوامل افزایش طلاق در جامعه می گوید : در گذشته مادرشوهر پدرشوهر با عروس ها و دامادها و نوه ها كنار هم زندگی می كردند. البته نمی گویم هیچ مشكلی نبود نه مشكلات پیش می آمد ولی انگار هنر رفع مشكل را یادگرفته بودند. آن زمانها رعایت حرمت ها تحمل مشكلات گذشت فداكاری مثبت اندیشی و خداشناسی بیشتر دیده می شد. كسی به دادگاه و مهریه و جدایی حتی فكر نمی كرد. به عروس می گفتند با لباس سفید رفتی با لباس سفید كفن هم باید از خانه شوهرت بروی با این چند كلمه به دختر می گفتند باید با سختی ها كنار بیایی نه اینكه با كوچكترین مسئله چمدان را برداری و برگردی !
وی ادامه می دهد : ولی امروزه امكانات بیشتر جهیزیه مفصل تر و آشیانه ها هم مجلل تر شده (!) ولی وقتی ازدواج می كنند و وارد این آپارتمان یا همان زندانهای بی ملاقات و كم ملاقات می شوند و بیشتر اوقات فقط خودشان دو نفری روزگار سپری می كنند می بینیم هنوز چمدان سفر ماه عسل را باز نكردند كه به دلیل اختلاف سلیقه یا عدم تفاهم و هزاران دلیل دیگر كه گویی قبلا حفظ كرده بودند. بنای ناسازگاری را می گذارند و هنوز لذت زندگی را درست نچشیده اند كه قدم به راهروهای مجتمع قضایی می گذارند!
وی در ادامه می گوید : جوانها فكر می كنند ما مشكل نداشتیم . یا اینكه در زندگی به توافق كامل رسیده بودیم یا از همان اول زندگی سلیقه های متحدی داشتیم . زمان ما نه كتابی بود و نه مشاور اما هر مرد و زنی با وجود چند فرزند و مشكلاتی چون فقر و نداری بدون سواد خواندن و نوشتن عاشقانه زندگی می كردند. آن زمان توقعات و انتظارات كم بود با اینكه كم سن و سال و بی تجربه ازدواج می كردیم اما الفبای زندگی را از والدین خود خوب یاد می گرفتیم متاسفانه والدین امروزه فرزندان خود را جوری تربیت می كنند كه رقیب همسر باشند و نه مونس و همراه و همدل او وقتی این فرزندان وارد زندگی خودشان می شوند و به بن بست می خورند تازه می خواهند از مشاور كمك بگیرند. والدین باید فرزندان خود را برای آینده تربیت كنند والا تربیت ناصحیح و مراقبتهای بیش از حد و دخالتهای بی جا پس از ازدواج كمك می كند تا فرزندان طعم تلخ طلاق را از همان ابتدای راه بچشند. 
وی ادامه می دهد : عده ای از زوجین تصور می كنند اولین صحبت و بیان رنجش ها موجب پایان عمر رابطه زناشویی می شود و یا اینكه معتقدند اگر كسی را دوست دارند نباید او را با سخن های خود برنجانند در گفتن ناراحتی ها رودربایستی می كنند و به نوعی دلخوری ایجادشده را از همسر پوشیده نگه می دارند كه طبیعی است این رنجش ها در روح و جانشان انباشته می شود و ردپایش را در زندگی به شكل سردی بی تفاوتی بی اعتنایی و گاه مشاجره های شدید نشان می دهد. كه در هر دو صورت آینده خوشایندی را برای خود رقم نمی زنند.
خانم اسلامی می افزاید : پس خوب است كه در همان ابتدا « هنر خوب صحبت كردن » و « خوب گوش كردن » را بیاموزند كه در واقع آموختن شیوه سازنده و مثبت گفتگو موجب می شود هم از زندگی بهتر و دلپذیرتری بهره مند شوند و هم با بیان موثر و منطقی از كینه و نفرت نسبت به همسر جلوگیری نمایند. چون سخنان ناگفته افكار را همیشه مغشوش می كند و همین افكار منفی كینه و نفرت را نسبت به همسر زیاد می كند.
وی می گوید : اما باید این گفتگوی خانوادگی براساس الگوی درستی صورت گیرد و الا اگر هر كدام خودمحوری داشته باشند و راه خود را بروند گفتگو به مشاجره می انجامد و هیچ نتیجه مثبتی در پی نخواهد داشت .
وی در ادامه می گوید : همسرانی كه به دور از هرگونه سرزنش مظلوم نمایی تحقیر كنایه زخم زبان و سخنان مایوسانه به گفتگو می نشینند و سعی می كنند در همان ابتدا نكات مثبت همسر را یادآوری كنند و با لحنی دوستانه و مهربانانه و به دور از خشم تهدید و یكدندگی حرفهای دلشان را بازگو كنند گفتگوی سازنده و مثبت و خوش فرجامی خواهند داشت .
این مشاور امور خانواده ادامه می دهد : در مقابل افرادی كه در گفتگوی خود همسرشان را با دیگران مقایسه می كنند و یا با تهدید و خشم همسر را به اعتراف گناه و عذرخواهی وامی دارند. هیچ كمكی در جهت رفع دلخوری ها نمی كنند. و حتی بسیاری از همان ابتدا شكایت و دلخوری از همسر را با دیگران مطرح می كنند كه این امر سبب مداخله دیگران و دلگیری همسر می گردد. پس اگر همسران بدون قضاوت فردی و رعایت حقوق یكدیگر به گفتگو بپردازند نیاز به مشاجره و یا میانجیگری افراد دیگر ندارند.
وی ادامه می دهد : البته این زوج ها باید بدانند اختلاف و مشاجره هیچگاه به منزله نبود عشق و محبت میان دو نفر نیست ; ولی هرچه زوجها توان حل مشكلات را به شیوه مثبت با گفتگو داشته باشند در حل مسائل موفقتر خواهند بود در حالی كه با نزاع و كشمكش ناتوان خواهند شد.
حجت الاسلام والمسلمین محمد رضایی استاد دانشگاه و مسئول نهاد نمایندگی ولی فقیه در جمعیت هلال احمر استان خراسان شمالی هم كه سالها در بخش مشاوره جوانان دانشجو فعال بوده با ذكر حدیثی از پیامبر اكرم (ص ) مبنی بر اینكه « ازدواج كنید و طلاق ندهید كه با طلاق عرش الهی به لرزه درخواهد آمد » می گوید : ریشه طلاق را می توان در اندیشه افراد جستجو كرد همچنانكه همه خوبی ها و بدی ها نیز از ذهن نشات می گیرد كه در راس خوبی ها عقیده به مبدا هستی و معاد است و رفتار ما هم از این دو مجرا عبور می كند. یعنی اگر امروزه در جامعه شاهد افزایش طلاق ها و جدایی ها هستیم و كل جامعه از آن رنج می برد علت آن عدم باور به مبدا هستی و معاد است .
وی ادامه می دهد : در مقابل تنها راه نجات از این بحران اجتماعی و اخلاقی تجدیدنظر در نگرش به دین است كه مهمترین آن هم قبول داشتن حقیقی پروردگار و روز قیامت است كه می تواند مشكل كنونی بشر را حل كند.
وی به نقل از كتاب « طلاق و تجدید » نوشته آقای مهدی هادوی می گوید : فقط از هنگامی كه بی ایمانی بر جامعه ما مستولی گردید و فساد اخلاقی شایع شد تمام روابط اجتماعی هم از یكدیگر گسیخت كه ازدواج و طلاق هم یكی از همین روابط اجتماعی است . یا آقای ویكتور فلانكل در كتاب انسان در جستجوی معنا می گوید : یكی از راههای درمان بیماری روانی معناجویی حتی در رنج هاست كه محرك اصلی انسان پرهیز از درد نیست بلكه یافتن معنای آن در زندگی است كه اگر درد و رنجی برای فرد معنا داشته باشد آن را تحمل می كند.
آقای رضایی می افزاید : ما عین این مطلب را و یقینا بالاتر از آن را از گفتار مولای متقیان علی (ع ) داریم كه در دعای كمیل می فرماید « من عذاب تو را تحمل می كنم اما دوری تو را نمی توانم تحمل كنم » و در خصوص طلاق هم می توانیم بگوئیم كسی كه به مبدا و معاد اعتقاد دارد قدرت تحمل او هم بیشتر است چه مرد و چه زن تفاوتی ندارند به همین دلیل است كه طلاق در میان افراد مذهبی و پایبند به مبانی اعتقادی كمتر است .
وی می افزاید : مذهب برای رنج ها معنابخش است همچنانكه در مذهب ایثار و فداكاری را داریم كه همه رنج ها به دلیل رضایت خدا تحمل می شود گذشت داریم كه باعث می شود زوج ها اینقدر عیوب همدیگر را نبینند اما اگر كسی كه برای رنج هیچ انگیزه ای را نبیند و فقط دنیا را برای لذت خودش بداند با كمترین محرومیت فورا دنبال طلاق و جدایی می رود.
عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی بجنورد می گوید : نكته ای كه ارزیابی بنده از راههای سعادتمندی زوج ها را تشكیل می دهد این است كه از افراد در آستانه طلاق بپرسم چرا جدایی در حالیكه طلاق همانند طوفانی است كه چراغ جان افروز خانواده را خاموش می كند و محیط گرم و دلپذیر را به یك محیط سرد افسرده و غم انگیز می سازد كه در آنجا دیگر میثاق و صفا و صمیمیت وفا و تعهدات نفسانی و اخلاقی از بین می رود و انسان از این طریق تیشه به ریشه خودش خواهد زد.
وی بااشاره به آفتی به نام طلاق یك روزه كه آگهی های آن در برخی مطبوعات به چاپ می رسد این سئوال را مطرح می سازد كه : مگر این مراكز ازدواج را یك روزه محاسبه كرده اند كه درصدد طلاق یك روزه برآمده اند برای ازدواج روزها ماهها و گاهی اوقات سالها تلاش لازم است كه به نتیجه مطمئن برسند در حالیكه طلاق یك روزه آفتی جدی در جامعه محسوب می شود كه باید از سوی مسئولان به ویژه مسئولان قوه قضائیه به شدت مورد مراقبت و بررسی قرار گیرد.
وی ادامه می دهد : هنگامی كه یك زوج مساله طلاق را پیش می كشد ممكن است ماهها تا سالها طول بكشد اما فعالیت این مراكز برای صدور طلاق یك روزه مشكوك به نظر می رسد تا سند طلاق را این حد سریع در اختیار زوج و زوجه قرار دهند در حالیكه این مراكز می بایست به دفاتر مشاوره برای جلوگیری از وقوع طلاق تبدیل شوند.
وی می افزاید : اینكه پیامبر مكرم اسلام می فرمایند « طلاق عرش را به لرزه درمی آورد » حاكی از شدت زشتی طلاق است در حالیكه همین پیامبر عزیز می فرمایند « نزد خدا چیزی همانند خانه ای نیست كه با ازدواج آباد شود و چیزی هم مبغوض تر از خانه ای نیست كه با طلاق ویران گردد.

وی می افزاید : در روایات دیگری داریم كه خداوند آن دسته از افرادی كه به دلیل لذت جنسی خوشگذرانی و تنوع طلبی ازدواج می كنند و طلاق می دهند را دشمن خود می شمارد و این حدیث هم از زبان پیامبر اسلام (ص ) نقل شده است كه می فرمایند از رحمت خداوند به دور خواهند بود آن زن و مرد كامجو و لذت طلبی كه طلاق را وسیله تنوع طلبی خود قرار داده اند.
حجت الاسلام والمسلمین رضایی در پایان می افزاید : اینكه خداوند كار زن در خانه و كار مرد در بیرون برای به پاداشتن كانون خانواده را همانند جهاد در راه خدا می داند نشان دهنده جایگاه بسیار والای خانواده نزد پروردگار است كه حفظ كانون خانوادگی توفیق الهی محسوب می شود
در حالیكه تنها طی شش ماهه نخست سال جاری بالغ بر ۵۳ هزار مورد طلاق در كشور به ثبت رسیده هرگونه تبلیغ برای آسان سازی پدیده زشت طلاق نوعی اشاعه منكر محسوب می گردد
خانم معصومه اسلامی كارشناسی ارشد روانشناسی و مشاوره خانواده : بسیاری از خانواده ها قبل از آنكه به معایب همدیگر فكر كنند باید با شناخت جنبه های مثبت همسر به تداوم زندگی كمك كنند و بیش از همه در فراگیری هنر خوب شنیدن و خوب صحبت كردن تلاش نمایند
حجت الاسلام والمسلمین محمد رضایی استاد دانشگاه و نماینده ولی فقیه در جمعیت هلال احمر استان خراسان شمالی : باتوجه به اینكه طبق حدیث پیامبر اكرم (ص ) كه طلاق عرش الهی را به لرزه درمی آورد هرگونه تبلیغ طلاق در جامعه مشكوك به نظر می رسد و می بایست از سوی قوه قضائیه مورد رسیدگی جدی قرار گیرد
روزه در آئین اسلام


با بررسى روایات، به دست مىآید كه گناهان مختلف، داراى آثار گوناگون است، كه ما در اینجا به ذكر چند اثر شوم گناه مىپردازیم:
امام صادق علیه السلام مىفرماید: پدرم همواره مىفرمود:
امام باقر علیه السلام فرمودند: همانا بنده از خدا حاجتى مىخواهد، اقتضا دارد كه زود یا دیر برآورده شود، سپس آن بنده گناهى انجام مىدهد خداوند به فرشته مىفرماید: حاجت او را روا مكن و او را محروم ساز زیرا موجب خشم من شده و سزاوار محرومیت شده است.(3)
رسول اكرم صلّى الله علیه وآله در ضمن گفتارى فرمودند:
امام باقر علیه السلام مىفرماید:
امام صادق علیه السلام مىفرماید:
امیرمؤمنان على علیه السلام فرمودند:
9- ویرانى خانه.
11- خشم و لعن الهى.
12- بلاهاى بى سابقه.
13- پشیمانى.



![]()
1- خوباني كه راحت جان ميدهند. حضرت علي(ع) ميفرمايد:
2- خوباني كه سخت جان ميدهند. پيامبر اكرم(ص) فرمود:
3- گناهكاراني كه راحت جان ميدهند. امام كاظم(ع) ميفرمايد:
4- گناهكاراني كه به سختي جان ميدهند و اين اولين شكنجه الهي است.
انواع مرگ
1- مرگ دلها
قرآن كساني را كه داراي روح بيتفاوت و قساوت قلب هستند مردگان دانسته و به
مولاي متقيان اميرالمؤمنين(ع) در نهجالبلاغه ميفرمايد:
2- مرگ جوامع
همانگونه كه به انسان بيحركت و بيتفاوت, مرده ميگويند به جامعههاي بيحركتي
اگر در جامعهاي حق مظلوم از ظالم گرفته نشود اين جامعه مرده است. جامعهاي كه
3- شهادت
در مبحث شهادت مفصلا توضيح داده شده است.![]()

وراثت نزد عامه مردم يک مفهوم عرضي دارد و عامه مردم وارث را مي شناسند و در تعاملات روزمره خود آن را به کار مي برند. وارث قرابت مي خواهد، يعني هر کسي نمي تواند وارث ديگري باشد بلکه وارث با مورث بايد قرابت داشته باشد و اين قرابتي بيرون حائل و بدون مانع است. مثلادر فقه و احکام اسلامي مطرح مي شود که فرزندي که قاتل پدر باشد از او ارث نمي برد. يعني قتل پدر مانع اثر اين قرابت براي وارث شدن مي باشد. حال جاي دارد اين موضوع رادر مورد خودمان و قيام امام حسين (ع) هم به کار بريم. ما براي آنکه از جريان قافله حسين (ع) معرفت گيريم و درس ببريم و درس حسين (ع) به ما به ارث برسد بايد با او قرابت داشته باشيم، قرابتي بدون مانع، آيا من حسين (ع) را نکشته ام؟ آيا من از آنچه که فهميده ام، چشم نپوشيده ام و کفر نورزيده ام؟ براي اينکه واقعا از حسين و کوه معارف دنيوي و اخروي عاشورا بهره اي بگيريم چگونه بايد قرابت ايجاد نماييم. “اگر من به ولايت حسين (ع) نرسيده ام، اگر ابوت اولياء را نخواسته ام، اگر فرزند دنيا و يا بدتر بنده دنيا شدم و دين در وجود من شکل نگرفت و تنها بر زبانم نشست آيا با حسين (ع) قرابتي دارم؟ آيا از عاشورا ارثي مي برم و سهمي مي گيرم؟ در متون اسلامي داريم: “العلماء ورثه الانبيا” يا “ان الارض يرثها عبادي الصالحون” ميراث خدا و ميراث انبيا در زمين و در عاقبت و نهايت تاريخ، براي کساني است که از آگاهي و علم، عبوديت و تقوا و عبوديت و صلاح برخوردار باشند. با اين توضيح ميراث حسين(ع) که وارث آدم تا خاتم است، به کساني خواهد رسيد و به اين کسان به اندازه اي خواهد رسيد که به علم و بينش و عبوديت و اطاعت و جهت خالص رسيده باشند” (علي صفايي حائري، وارثان عاشورا، ص 255.) اين چهار عامل اصلي عوامل ايجاد قرابت با آرمان و اهداف حسين (ع) هستند که لاجرم ما را به قرابت به او مي رسانند. چرا که انسان هاي بزرگ والهي حرفشان و آرمان و عملشان مهم است و نه تحجر نسبت به آنها. حال جا دارد اين چهار عامل را بررسي و واکاوي بيشتر نماييم.
عبوديت: عبوديت در واقع يک نوع بينش از مفهوم آن از صرف عبادت متفاوت است. اين بينش، نظارت بر حرکت ها و محرک ها را مي آورد و اين دغدغه در انسان شکل مي گيرد که خوراک و پوشاک و آشاميدن و نوشيدن او از محرک هاي غريزي فاصله بگيرد و پس از آن، از اهميت هم برخوردار شود، که در عبوديت و بندگي، نيت و سنت و اهميت، نهفته است.
اطاعت و تقوا: اطاعت و تقوا در معناي اصيل خود که در روايات اسلامي مطرح مي گردند همان توسعه حرکت به سوي قرب هستند، اين توسعه وجودي بيروني ندارد بلکه توشه راه همان معارفي است که در انسان ملکه شده و دروني محسوب مي شود که به لسان ديگر به آن تقوا گويند که ويژگي آن مانع بودن از حضور در مهلکات است لذا تقوا و توشه الهي با وجود انسان اتحاد دارد.
با اين جامعيت، هر کار انسان امر و دستور خدا را دارد و امتثال امر، قرب و حضور را دارد. در اين صورت، انسان با اطاعتي که مي آورد و طاعتي که مي سازد به ظرفيت و ظرافتي مي رسد که بن بست را برمي دارد و راه را باز مي کند.
صلاح: “حسنات و خوبي ها آن جا به کار تو مي آيند و به انسان وسعت مي بخشند که در جايگاه خود نشسته باشند و با جهت خالص همراه شده باشند. در قرآن هم مي فرمايد: کساني که اميد به لقاي خدا در آنها قرار گرفته و همتشان از دنيا و مشهود عالم بيشتر شده و دلشان از دنيا بيرون رفته اينها مي توانند صالح و خالص باشند. عمل صالح با عملي که بندگي خداست و شرکي ندارد و در جهت آشوب بت ها و جلوه ها راه ندارد، از همت عالي و رجاء لقاي خدا مايه مي گيرد.
اين خصوصيات علم و عبوديت و طاعت و صلاح، زمينه ساز قرابت و پيوند با انبيا و اوليا است و با اين قرابت مي توان وارث تاريخ و جغرافياي خدا بود که زمين و عاقبت، هر دو از آن اوست و به ميراث عالم و عبد و متقي و صالح، درآمده است.”
لذا با درک اين عوالم است که انسان ظرفيت و قابليت پيدا مي کند که به قرابت حسين (ع) و معارف او برسد و از اين راه در زمره وارثان جاودان او گردد. البته همان طور که اين قرابت ذو مراتب است و افراد هر کدام بسته به کسب فيوضات و توشه ها و استعدادهاي خود مي شود به مدارج مختلف قرب مي رسند، ميزان ارث بري آنها و بهره ايشان از اين گنج عظيم و مخزن لايزال معرفت الهي متفاوت مي شود. ويژگي اين مقام آن است که افراد در شعور و عاطفه و در تصميم و عمل متحول مي شوند. همه اين موارد براي حيات و رشد يک جامعه نيز صادق است. چرا که جامعه نيز داراي حيات، رشد و تعالي، شکست، قابليت ودرجات مختلف است مي تواند از اين معارف کسب فيض کند.
نکته ظريف و دقيقي که در اين قسمت قابل ذکر است تذکر اين امر است که اين وارثان عاشورا چه چيز به ارث مي برند و در واقع چه چيز به ارث ببرند بالاتر از همين بصيرت و علم و عبوديت تقوا و عبوديت صلاح. لذا اين چهار مولفه هم ويژگي کسب وهم عين معارف کسب شده و اين همان اتحاد سير و سالک و سلوک است که در حکمت اسلامي پرداخته مي شود. “عالم ميراث دار انبيا است. در واقع ارث عالم همان علم و بصيرت و بينش اوست و همين بصيرت و عبوديت، او را به پا مي دارد تا پاسدار حق باشد و جلوگيري از باطل و ظلم و فسق. اين گونه پايه هاي مبارزه شکل مي گيرد و ميراث عاشورا و کربلابه نزديکان و پيوند خورده ها مي رسد.
حال کسي که وارث عاشورا شد لاجرم همچو معارف عاشورايي و سنت حسيني روش ها را در راه خود به کار مي گيرد، به انتظار و تقيه و قيام مي رسد و به مبارزه مستمر خود ادامه مي دهد چرا که حسين(ع) هزار و چهار صد سال است که در حال مبارزه است و ميراث او هر روز به وارثانش مي رسد.
برگرفته از نشریه رسالت 
![]()
هیچ یک از ما نمی تواند مانند انسان های کامل دارای روابط خاصی باشد.بایستی با روی خوش این حقیقت را بپذیریم.تنها با داشتن چنین روابطی می توانیم به سوی کمال گام برداریم.
برای اینکه به یک عاشق واقعی تبدیل شوید تنها لذت شما بایستی این باشد که در جستجوی چیزهایی باشید که به دیگران می بخشید نه چیزهایی که از دیگران به دست می آورید.

